به یادش
سال تولدش مهم نیست ۱۳۳۰ یا ۱۳۲۹ یا سال وفاتش ۱۳۸۰ بلکه آنچه مهم است مابین طلوع و غروب است. کمی دیرتر یا کمی زودتر باشی یا نباشی مهم نیست مهم این است که در عصر خود باشی و یا مثل برخی فرای هر عصری باشی. ماندن و زنده بودن مهم نیست مهم آن است که بعد از رفتنت همه حسرت با تو بودن را بخورند. بودنت در این دنیا مهم نیست مهم این است که نبودنت را حس کنند.
امروز می خواهم از مردی بزرگ برایتان بگویم٬ مردی که مرد بود مردی که٬ محکم بود٬ مردی که شهید نبود ولی شهدای زیادی عاشق وی بودند٬ مردی که عالم نبود ولی علم و فهمش زیاد بود٬ مردی که پست و مقام دنیوی وی را غره نمی کرد٬ مردی که عیب گیر نبود ولی نکته سنج بود مردی که.........
چه بگویم راجع به انسانی که انسان بود٬ چه بگویم راجع به شخصی که مادرش تا دم مرگش ورد لبش نام وی بود٬ چه بگویم راجع به مردی که راد مرد بود٬ چه بگویم راجع به شخصی که هرگز از موقعیت برادر شهید بودنش آنهم برادر دو شهیدش هرگز استفاده نکرد٬ چه بگویم راجع به مردی که نصایحش بعد از گذشت چند سال از وی هنوز مورد استفاده است٬ چه می توان گفت؟
او فرد عادی بود یک مغازه دار معمولی در شهری کوچک بود ولی او می توانست جز نوابغ شود او هم می توانست عالم شود او هم می توانست پیشرفت کند او هم می توانست به جایگاهی در خور شان خود برسد اما اما...
پدرش نمی توانست کار کند٬ درآمدی نداشتند تا خرج زندگی کنند ٬ پولی نداشتند تا برای معاش خود خرج کنند٬ جیره ای برای خانواده وجود نداشت٬ از این رو محمدعلی با آن استعداد سرشار درس را رها کرد٬ مجبور بود٬ با این که سنش کم بود می دید که پدر نمی تواند زندگی را بچرخاند٬ می فهمید که دیگر ادامه این وضع امکان پذیر نیست٬ حال را می دید و آینده را می دید٬ می دید که برادرانش بزرگ می شوند و آنها نیز باید تحصیل کنند، به مدرسه روند٬ پله های ترقی را بپیمایند، آینده ساز شوند، لذا تحصیل را با آن همه هوش رهاکرد. حافظه اش به حدی قوی بود که یک مطلب را در عرض چند ثانیه حفظ می کرد.
برای کسب خرج و مخارج زندگی جلای وطن کرد و به شهر آمد شب ها را در درون کیسه آرد همان نانوایی که در آن کار می کرد سپری می کرد تا صبح زودتر به کار بپردازد دست رنجش را برای خرج خانواده می فرستاد، با آنکه کم سن و سال بود خوب توانست در همان فضای کم و محدود برای خودش جایی باز کند.
مدت ها گذشت و زندگی او به همین منوال گذشت: کار و تلاش. چون از خانواده اهل علم بودند برادرانش اهل درس و علم وسواد بودند و او هم مشوق آنها بود. تا اینکه پدر مرد و او شد انیس و مونس مادر٬ مادری پاک و با صفا که منشا خیر فراوان بود٬ مادری که عاشق فرزندش بود، مادری که داغ چهار فرزند کمر وی را شکسته بود٬ مادری که ورد لبش نام فرزندش محمدعلی بود و می گفت همه یک طرف محمدعلی یک طرف.
او بزرگترین حامی برای برادر و خواهر خود بود حتی برای همه دوستان و آشناییان همه او را عمو می گفتند همه او را دوست داشتند چون او همه را دوست داشت٬ چون او به همه محبت می کرد حتی اگر کسی چیزی از او به دل داشت او هرگز غیبت او را نمی کرد و حتی با روی باز او را می پذیرفت با اینکه او هزاران حرف به او می گفت. تمام برادران و خواهرانش را سرو سامان داد٬ همه درس خواندند و به جایی رسیدند و در این میان هم دو برادرش به اعلی علیین و مقام شفاعت رسیدند یکی شهید الیاس جمشیدی کوهساری که مجرد بودو به درجه شهادت رسید و دیگری شهید عبدالحسین جمشیدی کوهساری که از وی یک یادگار برایمان به جا مانده است.
وی در تمام طول حیاتش حامی آنها بود و سعی می کرد جای خالی پدر برای فرزندش احساس نشود. وی فرزند شهید را شاید بیشتر از فرزندانش عزیز می داشت و به او احترام خاصی می کرد. اما چه حیف .... که نماند تا ببیند که حاصل عمر برادرش به بار نشست. نماند تا ببیند آرزوهایش درحال تحقق است چون او به درس اهمیت زیادی می داد و دوست داشت تا فرزندان و بستگانش عالم و با سواد شوند.
به هر حال هر کسی در دوران حیاتش باید از سرمایه عمرش بهترین استفاده را کند که به حق برخی ها اینگونه بودند او در همه عمر خود بدنبال خانه و زمین و ملک و ماشین و ثروت و..... نرفت وی زندگی معمولی داشت و با اینکه می توانست اینها را برای خود جمع کند نکرد و آنچه جمع کرد و برای خود گذاشت نام نیک بود و رفتار خوب و حسرت دوستان و بستگان به خاطر ازدست دادنش.
او رفت اما چه زیبا رفت٬ رفتنش هم برای ارزش هایش بود٬ جانش را هم برای ارزش هایش داد٬ او می رفت تا با رهبر خود دیدار کند که در بین راه ما را تنها گذاشت و به برادران شهیدش پیوست، رفت و همه را در بهت بی او بودن وانهاد٬ رفت او ما را در حسرت خود واگذاشت.
روحش شاد
مرحوم محمدعلی جمشیدی کوهساری
ان شاء الله در آن سرا مورد شفاعت معصومین و برادران شهیدش قرار گیرد.
محسن جمشیدی کوهساری هستم به نظرشیعه ولایت فقیه ادامه ولایت رسول خدا و ائمه اطهار (علیهم السلام) هست.