صدای کاروان کربلا در گذر زمان به گوش می رسد. دوباره ماه عشق و شور و شعور می رسد. ماهی که همه چیز در آن است حادثه تلخ و شیرین، نزول و عروج، سقوط و صعود، مرگ و شهادت، دنیا و آخرت، حرکت و عقب گرد، انسانیت و ضد انسانیت و.....

این ماه به حق متعلق است به ثارالله یعنی همان خون خدا. خون خدایی که هنوز پس از قرن ها جوشش دارد، تپندگی و گرما دارد، حرارت و خروش دارد، آزادی و حریت دارد. خونی که هنوز در قلب زمانه می جوشد و این انسان مادی را از منجلاب دنیای دنی به عالم بالا می خواند.

خونی که کالبد نیمه جان بشریت را زنده نگه داشته است، خونی که قرمزی اش درخشندگی خاصی دارد، نور دارد نوری که خیلی ها می خواستند با دهان هایشان خاموشش کنند اما به عکس آن ها گرد و غبارها را از آن زدودند و تلالو زیبای آن را برای همگان نمایان کردند.

آری دوباره آن صدا در گوش زمانه می پیچید، صدای کاروان حسین(ع) که ندا می دهد"هل من ناصر ینصرنی" هنوز صدای "العطش"می آید، هنوز نوای نای عباس(ع) می آید، هنوز صدای گریه بچه ها می آید، هنوز صدای تکبیر عباس(ع) می آید، هنوز صدای آه رباب می آید، هنوز صدای سکوت زینب کبری(س) می آید.

باز محرم آمد، ماه پیروزی خون بر شمشیر، ماه بدن های بی سر، ماه تشنگی، ماه صعود افلاکیان و سقوط انسان نماهایی که نام بشریت را تا ابد لکه دار کردند.

آری صدای کاروان محرم آمد، محرم یک حادثه نیست، محرم جریانی است که برای هرکس رخ خواهد داد اما باید دید که ما کجای ماجرای کربلا هستیم؟ در این همه نقش های مختلف ما کجاییم؟ برخی ها امام زمانشان را تنها گذاشتند؟ برخی از آنان در پای رکاب جنگیدند؟ و برخی حر شدند؟ وبرخی نیز جز سیاه لشگران کفر شدند؟ و ازآن بدتر، برخی نیز از افسران جبهه کفرشدند؟

در این روزها با خود بیاندیشیم که ارتباط ما با این کاروان حق و حقیقت چیست؟