رهبر انقلاب بر سر مزار میرزا جواد آقا ملکی تبریزی




حضرت آيتالله خامنهاي، در پنجمين سال درگذشت علي شريعتي، در مصاحبه با روزنامه كيهان به بررسي آرا و انديشههاي شريعتي و ابعاد شخصيتي وي پرداختند. اين مصاحبه در 30 خرداد 1360 انجام شده است.
* با توجه به اينكه شما با دكتر شريعتي سابقه صميميت دوستي داشتيد و با او از نزديك آشنا بوديد، آيا تمايل داريد درمورد چهره و شخصيت او با ما مصاحبه كنيد؟
ـ بله من حرفي ندارم كه درباره شخصيت شريعتي و معرفي شخصي از جوانب اين انساني كه براي مدتهاي مديدي مركز و محور گفتوگوها و قالوقيلهاي زيادي بوده، آشناييهاي خودم را تا حدودي كه در اين فرصت ميگنجد، بيان كنم. به نظر من شريعتي بهخلاف آنچه كه همگان تصور ميكنند، چهرهاي همچنان مظلوم است و اين بهدليل طرفداران و مخالفان اوست؛ يعني از شگفتيهاي زمان و شايد از شگفتيهاي شريعتي اين است كه هم طرفداران و هم مخالفانش نوعي همدستي با هم كردهاند تا اين انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و اين ظلمي به اوست. مخالفان او به اشتباهات دكتر شريعتي تمسّك ميكنند و اين موجب ميشود كه نقاط مثبتي كه در او بود را نبينند.
بيگمان شريعتي اشتباهاتي داشت و من هرگز ادعا نميكنم كه اين اشتباهات كوچك بود؛ اما ادعا ميكنم كه در كنار آنچه ما اشتباهات شريعتي ميتوانيم نام گذاريم، چهره شريعتي از برجستگيها و زيباييهايي هم برخوردار بود. پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او برجستگيهايش را نبينيم. من فراموش نميكنم كه در اوج مبارزات كه ميتوان گفت كه مراحل پاياني قال و قيلهاي مربوط به شريعتي محسوب ميشد، امام ضمن صحبتي بدون اينكه نام از كسي ببرند، اشارهاي كردند به وضع شريعتي و مخالفتهايي كه در اطراف او هست. نوار اين سخن همان وقت از نجف آمد و در فرونشاندن آتش اختلافات مؤثر بود. در آنجا امام بدون اينكه اسم شريعتي را بياورند، اينجور بيان كرده بودند: (چيزي نزديك به اين مضمون) بهخاطر چهار تا اشتباه در كتابهايش بكوبيم، اين صحيح نيست. اين دقيقاً نشان ميداد موضع درست را مقابل هر شخصيتي و نه تنها شخصيت دكتر شريعتي، ممكن بود او اشتباهاتي بعضاً در مسائل اصولي و بنياني تفكر اسلامي داشته باشد؛ مثل توحيد، يا نبوت يا مسائل ديگر؛ اما اين نبايد موجب ميشد كه ما شريعتي را با همين نقاط منفي فقط بشناسيم.
در او محسّنات فراواني هم وجود داشت كه البته مجال نيست كه الآن من اين محسّنات را بگويم، براي اينكه در دو مصاحبه ديگر درباره برجستگيهاي دكتر مطالبي گفتهام. اين درباره مخالفان. اما ظلم طرفداران شريعتي به او كمتر از ظلم مخالفانش نبود، بلكه حتي كوبندهتر و شديدتر هم بود. طرفداران او بهجاي اينكه نقاط مثبت شريعتي را مطرح كنند و آنها را تبيين كنند، در مقابل مخالفان صفآراييهايي كردند و در اظهاراتي نسبت به شريعتي، سعي كردند او را يك موجود مطلق جلوه دهند. سعي كردند حتي كوچكترين اشتباهاتي را از او نپذيرند.
يعني سعي كردند اختلافي را كه با روحانيون يا با متفكران بنياني و فلسفي اسلام دارند، در پوشش حمايت و دفاع از شريعتي بيان كنند. در حقيقت شريعتي را سنگري كردند براي كوبيدن روحانيت يا كلا متفكران انديشه بنياني و فلسفي اسلام. خود اين منش و موضع گيري كافي است كه عكسالعملها را مقابل شريعتي تندتر و شديدتر و مخالفان او را در مخالفت حريصتر كند. بنابراين، من امروز ميبينم كساني كه به نام شريعتي و بهعنوان دفاع از او درباره شريعتي حرف ميزنند، كمك ميكنند تا شريعتي را هرچه بيشتر منزوي كنند. متأسفانه به نام رساندن انديشههاي او يا به نام نشر آثار او يا به عنوان پيگيري خط و راه او ،فجايعي در كشور صورت ميگيرد.
فراموش نكردهايم كه يك مشت قاتل و تروريست به نام «فرقانها» خودشان را دنبالهروي خط شريعتي ميدانستند. آيا شريعتي بهراستي كسي بود كه طرفدار ترور شخصيتي مثل شهيد مطهري باشد؟ او كه خودش را همواره علاقهمند به مرحوم مطهري و بلكه مريد او معرفي ميكرد. من خودم از او اين مطلب را شنيدهام. در يك سطح ديگر، كساني كه امروز در جنبههاي سياسي و مقابل يك قشري يا جرياني قرار گرفتهاند، خودشان را به شريعتي منتسب ميكنند از آن جمله هستند بعضي افراد خانواده شريعتي. اينها در حقيقت از نام و از عنوان و از آبروي قيمتي شريعتي دارند سوءاستفاده ميكنند براي مقاصد سياسي و اين طرفداري و جانبداري است كه يقيناً ضربهاش به شخصيت شريعتي كمتر از ضربه مخالفان شريعتي نيست. مخالفان را ميشود با تبيين و توضيح روشن كرد.
ميشود با بيان برجستگيهاي شريعتي، آنها را متقاعد كرد و اگر در ميان مخالفان معاندي وجود دارد او را منزوي كرد. اما اينگونه موافقان را به هيچ وسيلهاي نميشود از جان شريعتي و از سر شريعتي دور كرد؛ بنابراين من معتقدم چهره شريعتي در ميان اين موافقان و اين مخالفان چهره مظلومي است و اگر من بتوانم در اين باره يك رفع ظلمي بكنم، به مقتضاي دوستي و برادري ديريني كه با او داشتم، حتما ابايي ندارم.

این جمله سید حسن نصرالله را با برخی حرفها و کارها در داخل نظام مقایسه کنید!!!!!
سید حسننصرالله : من و تمامی دوستانم در دلمان نسبت به رهبر ایران مهر و عطوفت داشته و به ایشان اعتقاد داریم.
من در جهان اسلام و بر روی کره زمین کسی را با عقلانیت، علم، حکمت، شجاعت، مدیریت عقلانی نظیر حضرت آیتالله خامنهای نمیشناسم که توانایی رهبری داشته باشد.
از روی تجربه 30 سالهام میگویم که ایشان از جانب خداوند تایید شدهاند و برای این سخنم دلایل زیادی دارم که میتوانم روزها درباره آن صحبت کنم.

رهبر حزب الله لبنان در بخشی از خاطرات خود آورده است: ممکن است بسیار عادی بنماید اگر بگویم که من در شرایط سختی از عراق فرار کردم. اما در هیچ جایی بازداشت نشدهام، جز یکجا که اگر بگویم شگفتزده میشوید؛ ایران! آن هم بعد از پیروزی انقلاب و در جمهوری اسلامی!
حمید داودآبادی، در کتاب جدید خود با عنوان "سید عزیز"، که به گفت وگوهای اختصاصی او با سیدحسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان، و شرح زندگی و ناگفتههای او پرداخته است که در اینجا به بخشی از آن اشاره شده است:
وقتی از او دربارهی این که طی دوران مبارزاتش بازداشت شده یا نه، سوال کردم، با این پاسخ جالب روبهرو شدم:
"ممکن است بسیار عادی بنماید اگر بگویم که من در شرایط سختی از عراق فرار کردم. در "نبرد اقلیم التفّاح" هم در محاصره قرار گرفتهام، اما در هیچ جایی بازداشت نشدهام، جز یکجا که اگر بگویم شگفتزده میشوید؛ ایران! آن هم بعد از پیروزی انقلاب و در جمهوری اسلامی!
ماجرا از این قرار بود که در سال 1361 تصمیم گرفتم به قم بروم. بدون خانواده و بهتنهایی راه افتادم. در هواپیما چندنفر لبنانی بودیم. در میان ما لبنانیها، یکی بود که ریشش را تراشیده بود و با دختر غیرمحجبهای همراه بود. آنزمان در ایران موضوع حجاب مطرح نبود. وارد فرودگاه مهرآباد که شدم، مسئول امنیتی فرودگاه که برای بازرسی ما ایستاده بود، گردن بند طلا به گردنش بود و ریشش را هم تراشیده بود. کسانی که بیحجاب بودند یا ریششان را تراشیده بودند، بهسادگی رد شدند؛ اما من را که با لباس روحانی بودم و چندنفر دیگر که ریش داشتند، در کناری نگهداشتند و اجازهی رفتن ندادند. به همین ترتیب تا نیمهشب در فرودگاه معطّل شدیم.
نیمهشب، ماشینی آمد و ما را به بازداشتگاهی برد. بازداشتگاه ما، ساختمانی مصادرهای بود که اتاقهای کوچکی داشت. ما را داخل یکی از این اتاقها حبس کردند. دو روز در آنجا در بازداشت بودم! شخصی آمد و چندساعت از من بازجویی کرد:
ـ تو کی هستی؟
ـ در ایران قصد انجام چه کاری داری؟
ـ با چه کسی رابطه داری؟
و دربارهی لبنان نیز بازجویی را شروع کرد و ...
بعد از گذشت دو روز از بازداشتم که زیر نظر "اطلاعات نخستوزیری ایران" بود، بازجو بهسادگی از من عذرخواهی کرد و آزاد شدم!
آن دو روز خیلی به من سخت گذشت. گاهی به این فکر میکنم که در تمام عمرم در زندان یا بازداشت نبودهام، اما در جمهوری اسلامی بازداشت شدهام. این برای من خیلی دردناک بود و من اصلا انتظار وقوع آن را نداشتم."
یادآوری:
در اوایل دههی 60 و هنگام نخستوزیری "میرحسین موسوی"، وزارت اطلاعات هنوز تاسیس نشده بود و امور امنیتی و اطلاعاتی کشور، در واحدی با عنوان "اطلاعات نخستوزیری" با مسئولیت "خسرو قنبری تهرانی" و "سعید حجاریان کاشی" انجام میشد. ظاهرا این افراد که از فعالیتهای سپاه پاسداران ناراحت بودند، برای پیبردن به اطلاعات و فعالیتهای نیروهای مرتبط با سپاه، دست به این اقدام زدهاند.

«شبهه اي كه در ذهنيت بعضي افراد هست، اين است كه خيال ميكنند حجاب براي زن محدوديت و حصاري است كه خانواده و وابستگي به شوهر براي او ايجاد كرده است و بنابراين حجاب نشانه ضعف و محدوديت زن است.
راه حل اين شبهه و تبيين حجاب در بينش قرآن كريم اين است كه زن بايد كاملا درك كند كه حجاب او تنها مربوط به خود او نيست تا بگويد من از حق خودم صرفنظر كردم. حجاب زن مربوط به مرد نيست تا مرد بگويد من راضيام. حجاب زن مربوط به خانواده نيست تا اعضاي خانواده رضايت بدهند. حجاب زن، حقي الهي است؛ لذا ميبينيد در جهان غرب و كشورهايي كه به قانون غربي مبتلا هستند اگر زن همسرداري آلوده شد و همسرش رضايت داد، قوانين آنها پرونده را مختومه اعلام ميكند اما در اسلام اين چنين نيست. حرمت زن نه اختصاص به خود زن دارد، نه شوهر و نه ويژه برادر و فرزندان اوست. همه اينها اگر رضايت بدهند، قرآن راضي نخواهد بود، چون حرمت زن و حيثيت زن به عنوان حقالله مطرح است و خداي سبحان زن را با سرمايه عاطفه آفريد كه معلم رقت باشد و پيام عاطفه بياورد. اگر جامعهاي اين درس رقت و عاطفه را ترك كرد و به دنبال غريزه و شهوت رفت، به همان فسادي مبتلا ميشود كه در غرب ظهور كرده است؛ لذا كسي حق ندارد بگويد من به نداشتن حجاب رضايت دادم. از اينكه قرآن كريم ميگويد هر گروهي اگر راضي هم باشند شما حد الهي را در برابر آلودگي اجرا كنيد، معلوم ميشود عصمت زن، حقالله است و به هيچكسي ارتباط ندارد.
قهرا همه اعضاي خانواده و اعضاي جامعه و خصوصا خود زن امين امانت الهي هستند. زن به عنوان امين حقالله از نظر قرآن مطرح است، يعني اين مقام را و اين حرمت و حيثيت را خداي سبحان كه حق خود اوست، به زن داده و فرموده: اين حق مرا تو به عنوان امانت حفظ كن. آنگاه جامعه به صورتي در ميآيد كه شما در ايران ميبينيد. جهان در برابر ايران خضوع كرده است زيرا در مساله جنگ تا آخرين لحظه صبر كرد و كاري كه برخلاف عاطفه و رقت و رافت و رحمت باشد، انجام نداد؛ با اينكه دشمنان او از آغاز، حمله به مناطق مسكوني، كشتار بيرحمانه بيگناهان و غير نظاميها را مشروع كردند.
جامعهاي كه قرآن در آن حاكم است، جامعه عاطفه است و سرش اين است كه نيمي از جامعه را معلمان عاطفه به عهده دارند و آن مادرها هستند. چه بخواهيم، چه نخواهيم، چه بدانيم و چه ندانيم اصول خانواده درس رافت و رقت ميدهد و رافت و رقت در همه مسائل كارساز است.
بنابراين در هر بخشي و هر بعدي از ابعاد براي سير به مدارج كمال بين زن و مرد تفاوتي نيست؛ منتها بايد انديشهها قرآنگونه باشد، يعني همانگونه كه قرآن بين كمال و حجاب و انديشه و عفاف جمع كرد، ما نيز در نظام اسلامي بين كتاب و حجاب جمع كنيم. يعني عظمت زن در اين است كه: «أن لا يرين الرّجال ولا يراهنَّ الرّجال ـ نبينند مردان نامحرم را و مردان نيز آنان را نبينند.»
قرآن كريم وقتي درباره حجاب سخن ميگويد، ميفرمايد: حجاب عبارتست از احترام گزاردن و حرمت قائل شدن براي زن كه نامحرمان او را از ديد حيواني ننگرند؛ لذا نظر كردن به زنان غير مسلمان را بدون قصد تباهي جايز ميداند و علت آن اين است كه زنان غير مسلمان از اين حرمت بيبهرهاند.
حال اگر كسي از تشخيص اصول ارزشي عاجز باشد، ممكن است ـ معاذالله ـ حجاب را يك بند بداند و حال اينكه قرآن كريم وقتي مساله لزوم حجاب را بازگو ميكند، علت و فلسفه ضرورت حجاب را چنين بيان ميفرمايد: «ذلك أدني أن يعرفن فلا يؤذين ـ براي اينكه شناخته نشوند و مورد اذيت واقع نگردند.» چراكه آنان تجسم حرمت و عفاف جامعه هستند و حرمت دارند.
مرد و زن در آن معيارهاي اصلي همتاي هم هستند و يك سلسله مسئوليتهاي اجرايي براي مرد است كه اگر انجام ندهد بايد وزر آن را تحمل كند، بنابراين نتيجه ميگيريم كه اولا آن تهمتهايي كه به اسلام زده و ميگويند كه اسلام نيمي از جامعه را از بسياري از حقوق محروم كرده است، نارواست. ثانيا اين تعصبات و رسومات جاهلي كه از ديرباز در فرهنگ جوامع اسلامي رواج پيدا كرده است كه زن را به عنوان مظهر ضعف و زبوني ياد ميكنند، بايد زدوده شود. ثالثا اگر كسي احساس ميكند كه زن نبايد از علوم و مسائل تربيتي و مانند آن كه خدمات قابل عرضهاي به جامعه ارائه ميدهد، استفاده كند، بايد از اين اعتقاد صرفنظر كند و علاقهمند باشد زن همتاي مرد در اين علوم و معارف بار يابد و به جامعه خدمت كند؛ مگر آنجا كه به طور استثناء وظيفه مرد قرار گرفته است. رابعا جمله «عاشروهنّ بالمعروف» اختصاصي به مسائل داخل منزل ندارد، بلكه در كل جامعه هم جاري است و مساله پنجم اين است كه زن در مقابل مرد غير از زن در مقابل شوهر است، يعني زن در مقابل شوهر بايد تمكين كند اما زن در مقابل جامعه، مثل فردي از افراد جامعه است و اين چنين نيست كه بايد اطاعت كند و در مسائل خانوادگي هم ميبينيم كه گاهي زن قوام و قيوم است و مرد بايد اطاعت كند؛ همچنانكه پسر بايد از مادر اطاعت كند ولو در حد بالايي از تخصصهاي علمي باشد.
در پايان گرچه هنوز شبهاتي در مساله برابري زن و مرد قابل طرح است ليكن با توجه به اصول كلي ياد شده و آشنايي با خطوط اصيل نظام ارزشي در اسلام و تبيين محور سعادت و شقاوت، پاسخ آنها روشن خواهد بود. »
همانطور که می دانید یا اگر هم نمی دانید به اطلاع شما می رسانم که مسابقات جام ملت های اروپا یا همان یورو۲۰۱۲ از فرداشب آغاز می شود. مسابقاتی که در قاره سبز برگزار می گردد و در کل جهان طرفداران زیادی را ساعتها پای گیرندههای تلویزیونی می نشاند.
هم زمان با شروع این مسابقات زخم های قدیمی سرباز می کند و دوباره خلا وجود شبکه ای مستقل کاملا احساس می شود. چون برای پخش زنده بازی های فوتبال به نحوی شبکه ۳ در این مدت تعطیل شده و فقط کارش پخش این مسابقات است و البته حاشیه های این مسابقات از خود مسابقات هم بیشتر است و چندین کارشناس چندین ساعت حول یک بازی حرف خواهند زد.
در هر صورت خود این مساله جای بحث دارد ولی بعد از این مسابقات المپیک در پیش است بعدا جام جهانی بعدا... پشت سر هم برنامه های ورزشی داریم و در عین حال پربیننده اما متاسفانه شبکه ورزشی نداریم(البته انگار پخش آزمایشی داریم) و با برگزاری یک جام برنامه های صداوسیما در شبکه۳مختل می شود مثلا سریال در فلان ساعت، اخبار در بین دو نیمه و...
که همه و همه این اشکالات تلنگری است بر مسولین که در فکر ایجاد یک شبکه سراسری و همه گیر به نام ورزش برای مردم ایران باشند تا با برگزاری یک جام در جهان جام جم ما هم دچار اخلال نگردد.
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چندروزی قفسی ساخته اند از بدنم
علی اصغر داستان ما یازده ساله بود که خانواده خود را قانع کرد برای ادامه تحصیلش به شهر بیایند چون ادامه این وضع برایش سخت شده بود. او حدودا پنج سال زودتر از پدر و مادرش به شهر آمده بود تا درس بخواند تا آینده ساز مملکت خود شود تا به درد محرومان روستای خود بخورد.
اصغر داستان ما آرزوهای بزرگی در سر داشت، منظرگاه نگاه او افق های دور دست بود، هدف او پیشرفت و تعالی بود اما نه برای خود. او خود را نمی دید بلکه هم و غمش مردم روستایی بودند که از آنجا آمده بود، آمده بود به شهر تا درس بخواند و به جایی برسد و دوباره برای توسعه و عمران به روستایش برگردد.
اصغر داستان ما بسیار کوشا و پرتلاش و با استعداد بود و مطالب را خوب و سریع می آموخت و همیشه آماده بود. درسش از همکلاسی ها و دوستانش بهتر بود و با آن استعدادی که داشت الگوی مناسبی برای دوستانی بود که با وی برای تحصیل به شهر آمده بودند.
زندگی اصغر داستان ما به همین منوال می گذشت تا اینکه انقلاب امام خمینی در قلب اصغر داستان ما انقلابی دیگر به وجود آورد او دیگر آن اصغر گذشته نبود او آن اصغر قدیمی نبود، دیگر به فکر روستا و مردم روستای خود نبود، اصغر داستان ما به فکر تمام ایرانی ها بود، بلکه به فکر تمام مستضعفان عالم بود او این درس ها را در مکتب معمار کبیر انقلاب فرا گرفته بود، روحش دیگر در کالبدش سنگینی می کرد با پیروزی انقلاب روح و فکرش آسمانی شده بود.
اصغر داستان ما پیام امامش را خوب گرفته بود او هم جزو سربازان امام بود که در سالهای۴۷ امام آنها را به مردم معرفی کرده بود، او پیام مولایش را با جان و دل لبیک گفت و با تاسیس بسیج به آنجا پیوست و از آنجا که دارای قدرت بالایی بود خوب توانست برای خود در بین دیگر نیروها جا باز کند و بعد از مدت کمی مسئولیت آموزش نیروهای تازه کار را برعهده گرفت.
باره و بارها به جبهه رفته بود لذا از درسش کمی عقب افتاد و از این رو هر وقت که به مرخصی می آمد وقت خود را شبانه روز برای تحصیلش صرف می کرد تا درسهای عقب افتاده اش را جبران کند و در هر دو جبهه موفق باشد هم جبهه نظامی و هم جبهه علمی.
خانواده اش خیلی او را دوست داشتند چون او فرزند بزرگ خانواده بود و همگان از اخلاق و سجایای اخلاقی اصغر به نیکی یاد می کردند لذا خانواده اش هرگز راضی نبودند تا وی جانش را از دست دهد و دوست داشتند فرزندشان در دیگر عرصه ها برای اسلام سودمند باشد. لذا دست به هر کاری زدند تا شاید بتوانند او را به نحوی بهع تعلقات دنیا دل بسته کنند اما....
اما همان طور که گفتم دنیای کوچک ما ظرفیت روح بزرگ و عرشی اصغر داستان ما را نداشت. بعد از اینکه وی باره به جبهه رفته بود در یکی از عملیتهای غرب کشور جانش را در راه اهداف والای انقلاب اسلامی و برای اعتلای کلمه توحید و در راه رضای خدا اهدا کرد.
اما چه جان دادنی او مانند حضرت علی اکبر امام حسین(ع) غریبانه و تنها و بی یار به شهادت رسید اما این بار به دست اشقیای این عصر و به دست بدترین انسانها. او برای نجات دوستان هم رزمش به آنها گفت من به سمت دشمنان تیر اندازی می کنم و شما جان خود را از این مهلکه بدر برید. آنها همه از آنجا رفتندو....
آنها همه رفتند، اصغر داستان ما آنقدر تیر اندازی کرد که دیگر تیری در خشاب نداشت آنجا نشست و برای لحظاتی تمام وقایع زندگی اش از کودکی تا حال که ۱۸سال بیشتر نداشت مانند برق از جلوی چشمانش رفت، پدر و مادرش را به یاد می آورد همه برادرانش را به خاطر می آورد، شوخی ها و خنده ها و گریه ها و.... را او با آغوشی باز آماده شهادت بود.
دیگر نمی توانم بگویم دیگر قلم یارای من نیست در آن لحظه که بالای سرش آمدند و اول به پایش تیر زدند تا حرکت نکند، او را مثل علی اکبر امام حسین(ع) هر کسی می توانست هر چه داشت بر پیکر پاک اصغر ما زدندو دیگر نمی توانم بنویسم که چه بر سر اصغر داستان ما آوردند...........
تولد:۶/۶/۱۳۴۴(کوهسارکنده)
شهادت:۲۱/۸/۱۳۶۲

عکس مزار شهید علی اصغر بخشی

شهید علی اصغر بخشی کوهساری در منطقه جنگی
آرامگاه شیخ صدوق، درگذر زمان به خاطر حمله مغولان و جنگهای خوارزمیان و تیموریان و همچنین به علت حوادث مختلف چندین مرتبه خراب و ویران شد و سالها در زیر تودههای خاك پنهان گردیده بود.
در حدود سال 1238 هجری قمری، سیل عظیمی آمد و تمام اراضی مزروعی و باغات اطراف شهرری را آب فرا گرفت و بعضی از مناطق را تخریب نمود كه در این حادثه، واقعه عجیبی نیز اتفاق افتاد و بعد از سالیانی طولانی قبر مطهر شیخ صدوق منكشف شده و بدن شریف وی تازه و معطر و كاملا سالم و بدون هیچگونه تغییر و عیب و نقصی هویدا گردید كه تفصیل این واقعه را بسیاری از بزرگان در كتب خود، مانند:
خوانساری در كتاب روضات، تنكابنی در كتاب قصص العلمأ، مامقانی در كتاب تنقیح المقال، خراسانی در كتاب منتخب التواریخ، قمی در كتاب فوائد الرضویه و رازی در كتاب اختران فروزان ری و همچنین در مقدمه كتب مرحوم صدوق، از جمله كتاب كمال الدین صدوق و مقدمه كتاب خصال صدوق نقل نمودهاند.
باغ مستوفی در اطراف شهرری، یكی از باغاتی بود كه در آنجا زراعت میكردند. اتفاقا سیل عظیمی آمد و تمامی اراضی مزروعی را آب فراگرفت و بسیاری از مكانها را تخریب نمود.
بر اثر آب باران، حفره و شكافی عمیق، در باغ مستوفی نیز پدید آمد. هنگامی كه به اصلاح و مرمت این قسمت مشغول بودند، سردابی ظاهر شد كه آب قسمتی از آن را تخریب كرده بود.
وقتی كه برای بازرسی و جستجو به آنجا وارد شدند، جسدی را مشاهده كردند كه تمام اعضأ بدن آن سالم و تازه به نظر میرسید و هیچگونه عیب و نقصی در آن دیده نمیشد، و با صورتی نیكو آرمیده بود! و هنوز اثر خضاب كردن بر ناخنهایش مشهود بود! و ناخنهای یك دست را گرفته و ناخن دست دیگر را نگرفته بود و محاسن شریفش روی سینهاش ریخته بود و بدن چنان سالم و تازه بود كه چنین به نظر میآمد تازه از حمام بیرون آمده است و فقط رشتههای نخ پوسیده كفن كه از هم گسسته شده بود در اطراف جسد بر روی خاك ریخته بود!
این خبر در شهرری و تهران، به سرعت دهان به دهان گشت؛ و مردم فورا به سلطان وقت اطلاع دادند. به دستور سلطان، سریعا گروهی از علمأ و افراد سرشناس و صاحب نفوذ، كه در بین ایشان مرحوم حاج آقا محمد آل آقا كرمانشاهی و مرحوم میرزا ابوالحسن جلوه، حكیم گرانمایه آن روزگار و مرحوم آیة الله ملا محمد رستم آبادی و مرحوم علامه سید محمود مرعشی نجفی حضور داشتند؛ انتخاب و برای بررسی وضعیت در منطقه حضور پیدا كردند و وارد سرداب شدند و پس از تایید اصل قضیه، برای شناسایی جسد، شروع به تفحص و جستجو نمودند.
با تفحص و بررسیهای انجام شده در سرداب، متوجه لوح و سنگ قبری میشوند كه بر روی آن چنین نوشته شده است:
هذا المرقد العالم الكامل المحدث، ثقة الامحدثین، صدوق الطایفه، ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بن موسی بن بابویه قمی.
پس از بررسیهای كامل و پیدا شدن این سنگ نبشته و تایید علمأ و امینان مردم، در صحت و شناسایی جسد مطهر شیخ صدوق، جای هیچگونه تردیدی باقی نماند؛ و لذا دستور دادند، سرداب را بازسازی كنند و در آن را بستند و حفره پدید آمده را نیز مرمت كردند و بنایی مناسب بر آن ساختند و به بهترین وجه تزیین و آیینه كاری نمودند.
مرحوم آیة الله مرعشی نجفی كلامی را نیز در ادامه بیان میدارند كه:
مرحوم پدرم، علامه سید محمد مرعشی نجفی میفرمودند:
من دست آن بزرگوار را بوسیدم و دیدم كه تقریبا پس از نهصد سال كه از مرگ و دفن شیخ صدوق میگذرد، دست ایشان، بسیار نرم و لطیف بود.


سال تولدش مهم نیست ۱۳۳۰ یا ۱۳۲۹ یا سال وفاتش ۱۳۸۰ بلکه آنچه مهم است مابین طلوع و غروب است. کمی دیرتر یا کمی زودتر باشی یا نباشی مهم نیست مهم این است که در عصر خود باشی و یا مثل برخی فرای هر عصری باشی. ماندن و زنده بودن مهم نیست مهم آن است که بعد از رفتنت همه حسرت با تو بودن را بخورند. بودنت در این دنیا مهم نیست مهم این است که نبودنت را حس کنند.
امروز می خواهم از مردی بزرگ برایتان بگویم٬ مردی که مرد بود مردی که٬ محکم بود٬ مردی که شهید نبود ولی شهدای زیادی عاشق وی بودند٬ مردی که عالم نبود ولی علم و فهمش زیاد بود٬ مردی که پست و مقام دنیوی وی را غره نمی کرد٬ مردی که عیب گیر نبود ولی نکته سنج بود مردی که.........
چه بگویم راجع به انسانی که انسان بود٬ چه بگویم راجع به شخصی که مادرش تا دم مرگش ورد لبش نام وی بود٬ چه بگویم راجع به مردی که راد مرد بود٬ چه بگویم راجع به شخصی که هرگز از موقعیت برادر شهید بودنش آنهم برادر دو شهیدش هرگز استفاده نکرد٬ چه بگویم راجع به مردی که نصایحش بعد از گذشت چند سال از وی هنوز مورد استفاده است٬ چه می توان گفت؟
او فرد عادی بود یک مغازه دار معمولی در شهری کوچک بود ولی او می توانست جز نوابغ شود او هم می توانست عالم شود او هم می توانست پیشرفت کند او هم می توانست به جایگاهی در خور شان خود برسد اما اما...
پدرش نمی توانست کار کند٬ درآمدی نداشتند تا خرج زندگی کنند ٬ پولی نداشتند تا برای معاش خود خرج کنند٬ جیره ای برای خانواده وجود نداشت٬ از این رو محمدعلی با آن استعداد سرشار درس را رها کرد٬ مجبور بود٬ با این که سنش کم بود می دید که پدر نمی تواند زندگی را بچرخاند٬ می فهمید که دیگر ادامه این وضع امکان پذیر نیست٬ حال را می دید و آینده را می دید٬ می دید که برادرانش بزرگ می شوند و آنها نیز باید تحصیل کنند، به مدرسه روند٬ پله های ترقی را بپیمایند، آینده ساز شوند، لذا تحصیل را با آن همه هوش رهاکرد. حافظه اش به حدی قوی بود که یک مطلب را در عرض چند ثانیه حفظ می کرد.
برای کسب خرج و مخارج زندگی جلای وطن کرد و به شهر آمد شب ها را در درون کیسه آرد همان نانوایی که در آن کار می کرد سپری می کرد تا صبح زودتر به کار بپردازد دست رنجش را برای خرج خانواده می فرستاد، با آنکه کم سن و سال بود خوب توانست در همان فضای کم و محدود برای خودش جایی باز کند.
مدت ها گذشت و زندگی او به همین منوال گذشت: کار و تلاش. چون از خانواده اهل علم بودند برادرانش اهل درس و علم وسواد بودند و او هم مشوق آنها بود. تا اینکه پدر مرد و او شد انیس و مونس مادر٬ مادری پاک و با صفا که منشا خیر فراوان بود٬ مادری که عاشق فرزندش بود، مادری که داغ چهار فرزند کمر وی را شکسته بود٬ مادری که ورد لبش نام فرزندش محمدعلی بود و می گفت همه یک طرف محمدعلی یک طرف.
او بزرگترین حامی برای برادر و خواهر خود بود حتی برای همه دوستان و آشناییان همه او را عمو می گفتند همه او را دوست داشتند چون او همه را دوست داشت٬ چون او به همه محبت می کرد حتی اگر کسی چیزی از او به دل داشت او هرگز غیبت او را نمی کرد و حتی با روی باز او را می پذیرفت با اینکه او هزاران حرف به او می گفت. تمام برادران و خواهرانش را سرو سامان داد٬ همه درس خواندند و به جایی رسیدند و در این میان هم دو برادرش به اعلی علیین و مقام شفاعت رسیدند یکی شهید الیاس جمشیدی کوهساری که مجرد بودو به درجه شهادت رسید و دیگری شهید عبدالحسین جمشیدی کوهساری که از وی یک یادگار برایمان به جا مانده است.
وی در تمام طول حیاتش حامی آنها بود و سعی می کرد جای خالی پدر برای فرزندش احساس نشود. وی فرزند شهید را شاید بیشتر از فرزندانش عزیز می داشت و به او احترام خاصی می کرد. اما چه حیف .... که نماند تا ببیند که حاصل عمر برادرش به بار نشست. نماند تا ببیند آرزوهایش درحال تحقق است چون او به درس اهمیت زیادی می داد و دوست داشت تا فرزندان و بستگانش عالم و با سواد شوند.
به هر حال هر کسی در دوران حیاتش باید از سرمایه عمرش بهترین استفاده را کند که به حق برخی ها اینگونه بودند او در همه عمر خود بدنبال خانه و زمین و ملک و ماشین و ثروت و..... نرفت وی زندگی معمولی داشت و با اینکه می توانست اینها را برای خود جمع کند نکرد و آنچه جمع کرد و برای خود گذاشت نام نیک بود و رفتار خوب و حسرت دوستان و بستگان به خاطر ازدست دادنش.
او رفت اما چه زیبا رفت٬ رفتنش هم برای ارزش هایش بود٬ جانش را هم برای ارزش هایش داد٬ او می رفت تا با رهبر خود دیدار کند که در بین راه ما را تنها گذاشت و به برادران شهیدش پیوست، رفت و همه را در بهت بی او بودن وانهاد٬ رفت او ما را در حسرت خود واگذاشت.
روحش شاد
مرحوم محمدعلی جمشیدی کوهساری
ان شاء الله در آن سرا مورد شفاعت معصومین و برادران شهیدش قرار گیرد.
یه دوستی می گفت یه روز که با رفیقم داشتیم از حرم حضرت معصومه (س) می اومدم بیرون و گرم صحبت بودیم٬ از دوستم یه سوالی پرسیدم که جوابش برام خیلی جالب بود٬ شاید شما از خودتون بپرسید که مگه چی جواب داد که خیلی یرات جالب بود!
آره ما گرم صحبت بودیم که بهش گفتم فلانی اون آقا رو می شناسی؟ اون گفت: نه! نمی شناسم! بله دوستان اون گفت: نه! این نه برام خیلی جالب بود. چون می دونم که خیلی ها اون آقا رو نمی شناسند٬ چون خودشان اهل این کارها و برنامه ها نیستند چون پدرشون بهشون سفارش کرده.
برا من این جالب بود که خیلی از مردم ایران و جهان باباش رو می شناسند حتی بعضی ها حاضرند جونشون رو هم براش بدن اما پسرش رو نمی شناسند٬ تو قم شهر مذهبی هم کمتر کسی اونا را می شناسه! اما عوضش آدمهایی هستند که باباهاشون از نظر جایگاه خیلی پایین تر از بابای این آقاست ولی همه اونها را می شناسند٬ همه اونا را حتی برای یک بار هم که شده تو تلویزیون دیداه اند٬ بعضی هاشون هم که ماشین های اونجوری سوارند و کلی هم اسکورت همراه دارند و ...
برا من جالب بود چون یاد خاطرات حدود یک سال پیش افتادم وقتی که باباش اومده بود همه اومدند شهر پر از جمعیت شده بود هر جا رو می دیدی مردم عاشقی بودند با یه عکس٬ یه عکس از بابای همین آقا که تو دستشون بود و با یک قلب پر از محبت تو سینه هاشون. پیر و جوون اومده بودند به استقبال بابای همین آقا. مردم اومدند تا به حرفهاش گوش بدند. بعضی ها هم اومده بودند زیارت. بله اومده بودند برای یه بار هم که شده سعادت داشته باشند بابای این آقا رو ببینند.
برا من جالب بود چون یاد حرفها و کلیپ ها و سخنرانی ها و مستندها و سایتهایی افتادم که راجع به این آقا و خانوادش می گفتند که اینها درارای زندگی های فلان و ماشین فلان و .... هستند.
برا من جالب بود که پدر در اوج شهرت چه کار با بچه هاش کرده٬ چطور اونها رو اینگونه تربیت کرد که از مقام پدر سوء استفاده نکنند؟ چطور به اونها یاد داد که باید نون بازوشون رو بخورن و پدرشون رو پله ترقی خودشون قرار ندن؟ واقعا باید برای برخی مسولیین کشور الگو بشه!!!!
برام جالب بود چون دیدم که اومده بود حرم حضرت معصومه(س) کسی با اون عکس نگرفت٬ کسی جلو نرفت به خاطر نسبتش به اون سلام کنه٬ کسی نگفت و........
همه اینها توی ذهنم تداعی می شد که سوال رفیقم منو به خود آورد. اون گفت این آقا کییه؟ من در جوابش گفتم ایشون فرزند مقام معظم رهبری هست.

در سال 1359 اختلافات روحانیون خط امام و در راس آن، اعضای شاخص حزب جمهوری اسلامی چون آیت الله بهشتی، آیت الله خامنه ای، آیت الله موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی با جریان ابولحسن بنی صدر به اوج خود رسیده بود، حمله عراق به ایران و آغاز جنگ در 31 شهریور 1359، اختلافات سیاسی داخلی را تشدید کرد، ابوالحسن بنی صدر، رئیس جمهور وقت که سمت فرماندهی کل قوا را نیز برعهده داشت به دلیل نوع استراتژی کلاسیکی که در جنگ به کار گرفته بود مورد مخالفت روحانیون انقلابی قرار داشت و نهادهای انقلابی چون سپاه پاسداران نیز روش بنی صدر در اداره جنگ را قبول نداشتند.با سقوط بخش هایی از خرمشهر در آبان 1359، این تضاد به جدال بنی صدر با روحانیون حزب جمهوری اسلامی عمیق تر نیز شد، آنچه را که می شنوید، بخشی از خطبه های نماز جمعه آیت الله خامنه ای در این مقطع است که نسبت به حملات روزنامه بنی صدر-انقلاب اسلامی- به ایشان، واکنش نشان داده اند.
متن این قسمت این خطبه بدین شرح است:
آقا برداشته در روزنامه سرمقاله کرده که خامنه ای را بایستی – اسم نیاورده اشاره کرده – محاکمه کنیم. در سرمقاله روزنامه عصر تهران اظهار کردند که بنده را باید محاکمه کنند. چرا؟ چون بنده در فلان خطبه یا فلان مصاحبه گفتم اگر طبق نظر روحانیون دلسوز خرمشهر عمل می شد؛ آن بخش از خرمشهر سقوط نمی کرد. بسم الله محاکمه کنید [تکبیر مردم].
بسم الله آقایان پررو و وقیح! محاکمه کنید مرا! من هم شما را دعوت می کنم به محاکمه. محاکمه کنید تا بفهمند مردم که چه جریاناتی در پشت پرده های پلید سالوس و تزویر شما دارد می گذرد. محاکمه کنید که ما هم اجازه پیدا کنیم حرف هایمان را بزنیم. ما انقدر حرف ها در دلمان نگفته داریم! ای خدای بزرگ تو شاهدی!والله آنقدر حرف گفتنی برای گفتن هست که اگر گفته بشود ذهنیات بسیاری از مردم تصحیح خواهد شد.
فقط به خاطر خدا و به خاطر گل روی امام (ره) و فرمان امام(ره) نمی گوییم. من خودم خدمت امام عرض کردم. گفتم ای امام بزرگوار وضع ما همان وضعی است که امیر المومنین (ع) فرمود: «فصبرت و فی العین قدی و فی الحلق شجی». ما صبر می کنیم. باز هم صبر می کنیم. باز هم نمی گوییم! اگر امام اجازه داد آنوقت خواهیم گفت و خدای بزرگ شاهد است که حرف برای گفتن زیاد داریم. «یک سینه حرف موج زند در دهان ما / از بیم دین اگرچه خموشیم چون حباب»
مرحوم آقای اسلامی تربتی که همسایه امام در قم بود نقل می کردند: روزی با امام در حال رفتن به درس مرحوم آقای شاه آبادی بودیم فصل زمستان بسیار سردی بود. از کنار مدرسه حجتیه عبور می کردیم که دیدیم خانمی کنار رودخانه نشسته و لباس می شوید (نمی دانم مال خودش بود یا کلفت بود) می دیدیم که یخ های رودخانه را می شکست و کهنه می شست بعد دستش را از آب بیرون می آورد و مقداری با دمای بدنش گرم می کرد و دوباره می شست.
امام قدری به او نگاه کرد و بعد به من فرمود: شما بروید بعد من می آیم. عرض کردم: چه کاری دارید اگر امری هست بفرمایید. گفتند: نه شما بروید و خودشان ایستادند و به کمک آن خانم لباس ها را شستند و کنار گذاشتند و چیزی هم یادداشت کردند که بعد معلوم شد نشانی آن خانم مستمند را از او گرفته بودند.
هر چه از ایشان پرسیدم قضیه چه بود می فرمودند: چیزی نبود. بعد معلوم شد به آن خانم گفته اند: شما بیایید منزل من دستور می دهم آب گرم کنند و شما دیگر اینجا نیایید و با آب گرم لباس بشویید و خود من هم کمکتان می کنم.»
واقعیت این است که کمک به محرومین سیره عملی امام بود اگر معظم له می فرمود: « گمان نمی کنم عبادتی بالاتر از خدمت به محرومین وجود داشته باشد پیش خدای تبارک و تعالی کمتر خدمتی است که به اندازه خدمت به زاغه نشینان فایده داشته باشد و یک موی این سر کوخ نشینان و شهید دادگان به همه کاخ نشینان جهان شرف و برتری دارد.» باوری است که حضرت امام در طول حیات پر برکت خویش به آن پایبند و آن را عملی کرده است.
خاطره مطرح شده عمق اعتقاد امام به توده های زجر کشیده و محروم را به خوبی ترسیم کرده است و این موضوع مهمی است است.

تصویر قبری که به صورت تکی قرار دارد، مزار حکیمه خاتون و سه قبر دیگر به ترتیب از چپ به راست یا پایین به بالا متعلق به امام علی النقی (علیه السلام)، امام حسن عسکری (علیه السلام) و نرجس خاتون، مادر امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) است؛ در حقیقت جهت قبله از راست به چپ بوده و مرقد مطهر امام بزرگتر رو به قبله و در ابتدا قرار گرفته، پشت سر ایشان امام بعدی؛ امام حسن عسکری (علیه السلام)، در پایین پای ایشان حکیمه خاتون، دختر امام جواد (علیه السلام)، خواهر امام هادی (علیه السلام) و عمه امام حسن عسکری (علیه السلام) و بعد از قبر امام دهم، مزار همسر گرامی ایشان نرجس خاتون قرار دارد.
آيت الله محفوظي از علماي به نام حوزه علميه قم درخواست برخي از شاگردان آيت الله بهجت را مبني بر اين که مقلدان آيت الله بهجت در مسائل احتياطي به وي رجوع کنند، پاسخ منفي داد وگفت: من هرگز حاضر به اين کار نيستم و حتي راضي نيستم که ظهر و عصر را به جاي ايشان در مسجد فاطمه اقامه نماز کنم.
اين استاد حوزه با صراحت اعلام کرد که مرحوم آيت الله بهجت خواسته است که مقلدان ايشان به آيت الله علي صافي گلپايگاني مراجعه کنند .
آيت الله شيخ علي صافي گلپايگاني متولد شهر گلپايگان يکي از مراجع تقليد شيعه است که در گلپايگان ساکن است وي برادر بزرگ آيت الله لطفالله صافي گلپايگاني ديگر مرجع تقليد معروف ساکن قم است.
درست داری می بینی اینجا تهرانه همون شهری که مظاهر بی دینی هاش رو بیشتر دیدیم تا مظاهر دینداری هاش رو. چشمات رو با دستت نمال داری درست می بینی اینجا همون تهران شلوغ و پلوغه که هر چی از اون به چشم ما می یاد و می بینیم بد حجابی و بی حیایی است و فکر می کنیم که آنها در اکثریت هستند. نه انها در صدی از مردم هستند. و صاحبان این عکس ها همون گروهی اند که با افتخار اظهار دین داری می کنند و به دینشان افتخار می کنند و آن را با صراحت اعلام می کنند و به رخ دیگران می کشند. درسته یکی متروی امام خمینی(ره) بعد از اذان است و دیگری میدان انقلاب اسلامی در تهران.
پس ما هم بیاییم به جای تظاهر به بی دینی٬ واقعیات درون خود و دین خود را با افتخار فریاد بزنیم.


خدایا فردای قیامت ما را نزد شهدا و خانواده های آنان شرمنده و سر افکنده نکن. (الهی آمین)
با اتمام دور دیگری از جلسات ایران و گروه5+1 در اجلاس بغداد تمام رسانه ها و سیاسیون به تحلیل جوانب مختلف این اجلاس در ابعاد مختلف پرداختند و آنها را به طور دقیق و موشکافانه بررسی کردند. و هر کس بنا به اقتضا و حیطه فعالیت خود این حوادث بسیار مهم و اتفاقات پیش آمده در این جلسات را مورد بررسی قرار داده است مثل دوبار نیمه کاره رهاشدن جلسه و پادر میانی برخی کشورها مثل چین و روسیه و اتفاقات و دیدارهاو...
اما آنچه به نظر می رسد از دید و نظر همگان مغفول مانده است نتایج و دست آوردهای ضمنی این اجلاس بود که از قضا همه وهمه به نفع جمهوری اسلامی ایران بوده است:
1- پیام روشن ایران به کشور ترکیه
پس از مذاکرات متعدد ایران و گروه 5+1 دو طرف به این نتیجه رسیدند که مذاکرات باید در کشور ثالثی که بی طرف باشد برگزار شود.که این مذاکرات در دور اول در کشور ترکیه برگزار گردید. اما بعد از بعد از بوجود آمدن بحث هایی مثل دخالت ترکیه در سوریه و برگزاری جلسه ای تحت عنوان حمایت از مردم سوریه و دیگر اقدامات ترکیه من جمله موافقت با استقرار سپر دفاع موشکی(که البته ترکیه به ایران تعهداتی در این زمینه داده است) و... روابط بین ایران و ترکیه کم رنگ تر شد. لذا ایران برای دور جدید مذاکرات مکان آن را تغییر داد تا این پیام را به طور واضح و آشکار به کشور ترکیه بدهد که : "جمهوری اسلامی ایران کما کان قدرت منطقه است و هر چه تصمیم بگیرد آن را عملی خواهد کرد هرچند در تحریم و فشار به سر برد."
2- جلب اقبال جامعه جهانی برای عراق
با توجه به رفتن سربازان آمریکایی از عراق و استقرار حکومتی مردمی و مورد حمایت ایران در کشور عراق. این جلسه پیام های مهم و ضمنی دیگر نیز داشت و آن اینکه: اولا کشور عراق کشوری امن است و این امنیت نیز توسط نیروهای مردمی و نظامیان عراقی تامین می شود و آن بی ثباتی و ناامنی که در گذشته در عراق حکمفرما بود به دلیل وجود نیروهای بیگانه در کشور بود. و مردم عراق بدون دخالت بیگانگان خود هم می توانند برای سرنوشتتان تصمیم بگیرند و حکومتی مستقل و قدرتمند داشته باشند و هم می توانند نظم و انظباط را در کشورشان برقرار نمایند.
لذا با توجه به مطالبی که بیان شد نتیجه و دست آورد ایران از این مذاکرات مثبت و سودمند به نظر می رسد و قدرت ایران را در مناسبات جهانی بالا و ایران را جزو کشورهای اثر گذار در منطقه بلکه در جهان خواهد گردانید.در ایام متوكل عباسی زنی ادعا كرد كه من حضرت زینب هستم و متوكل به او گفت: تو زن جوانی هستی و از آن زمان سالهای زیادی گذشته است.
آن زن گفت: رسول خدا در من تصرف كرد و من هر چهل سال به چهل سال جوان می شوم.
متوكل، بزرگان و علما را جمع كرد و راه چاره خواست.
متوكل به آنان گفت: آیا غیر از گذشت سال، دلیل دیگری برای رد سخنان او دارید؟
گفتند: نه.
آنان به متوكل گفتند: هادی را بیاور شاید او بتواند باطل بودن این زن را روشن كند.
امام حاضر شد و فرمود: این دروغگو است و زینب در فلان سال وفات كرده است.
متوكل پرسید: آیا غیر از این، دلیلی برای دروغگو بودن هست؟
امام فرمود: بله و آن این است كه گوشت فرزندان فاطمه بر درندگان حرام است. تو این زن را به قفس درندگان بینداز تا معلوم شود كه دروغ می گوید.
متوكل خواست او را در قفس بیندازد، او گفت: این آقا می خواهد مرا به كشتن بدهد، یك نفر دیگر را آزمایش كنید. برخی از دشمنان امام به متوكل پیشنهاد كردند كه خود امام داخل قفس برود.
متوكل به امام عرض كرد: آیا می شود خود شما داخل قفس بروید؟! نردبانی آوردند و امام داخل قفس رفت و در داخل قفس شش شیر درنده بود.
وقتی امام داخل شد شیرها آمدند و در برابر امام خوابیدند و امام آنها را نوازش كرد و با دست اشاره می كرد و هر شیری به كناری می رفت.
وزیر متوكل به او گفت: زود او را از داخل قفس بیرون بیاور و گرنه آبروی ما می رود.
متوكل از امام هادی (ع) خواست كه بیرون بیاید و امام بیرون آمد.
امام فرمود: هر كس می گوید فرزند فاطمه (س) است داخل شود.
متوكل به آن زن گفت: داخل شو.
آن زن گفت: من دروغ می گفتم و احتیاج، مرا به این كار وا داشت و مادر متوكل شفاعت كرد و آن زن از مرگ نجات یافت.
منابع:
- بحار الانوار ج 50 ص 149 ح 35 چاپ ایران.
- منتهی الامال ج 2 ص 654 چاپ هجرت.
- تاریخ قم،ص:201-
مسئولان عربستان سعودي كه خود را خادمين حرمين شريفين «مسجد رسولالله و حرم امن الهي» ميخوانند، مدتي است درصدد از بين بردن آداب و سنتهايي هستند كه شيعه و سني در آن اتفاق نظر و اجماع دارند.
اقدام مشكوك سران سعودي در تخريب و توهين به عبادتگاه و محل نزول وحي الهي، نمونه بارز اهانت مقامات اين كشور به غار حراء است.
طبق دستور مقامات عربستان كه به تبعيت از وهابيت دست به اقداماتي عليه زائران مي زنند، چند سال پيش در اطراف غار حراء چند قلاده ميمون دستآموز رها شدند كه امروز با زاد و ولد تعداد آنها زياد شده و چهره بسيار زشت و توهينآميزي به آن محل داده و باعث دزديدن وسايل زائران ميشود.
اين درحالي است كه در مقابل اين امر، شاهد ساخت بازارها و مراكز خريد شيك و مجللي هستيم كه انسان را ياد شهرهاي توريستي اروپا مياندازد و جاي سؤال است كه آيا در اين سالها نميشد اقدامي جهت تسهيل زيارت زائران عبادتگاه پيامبر و محل نزول وحي الهي انجام داد و در حفظ حرمت آن كوشيد.
رفتار مأموران سعودي با زائران به خصوص زائران ايراني خلاف اين را نشان ميدهد.
ايجاد مزاحمت براي زائران در اجراي مناسك، توهين و انگشتنگاري از زائران، ممانعت از ورود بانوان ايراني و اقدامات متعدد از اين دست، پرده از اقدام ظالمانه سران سعودي برميدارد.
یکی از کلیدی ترین و پرکاربردترین واژگان در ادبیات سیاسی را می توان واژه آزادی بیان برشمرد. این واژه در دوران های مختلف سیاسی بسیار کاربردی و مفید و اساسی بود. هر چند که این لفظ کماکان در ادبیات سیاسی مانده است و مورد استفاده منتقدین نیز هست.
اما آنچه آنها بدان تمسک کردند به عنوان آزادی بیان عبارت است از اینکه هرکسی می تواند هرچه دلش می خواهد به هر کسی بگوید مثلا همین شاهین نجفی به خود اجازه می دهد که مقدسات صدها میلیون مسلمان را زیر سوال ببرد آنهم به چه علت؟ به علت آزادی بیان. یعنی هر کس خواست به دیگران بی احترامی و تندی و توهین بکند آزاد است و ....
نکته جالب ماجرا همین است این حضرات برای خود آزادی بیان را متصورند و به خود اجازه می دهند هر توهینی را به هر شخص که دلشان خواست بکنند اما اگر کسی در مقابل آنها بایستد و بگوید چرا این کاری را کردید و چرا این حرف را زدید؟؟؟ بگویند شما چرا اعتراض می کنید؟ چرا مخالف آزادی بیانید؟ ما آزادی بیان داریم و می توانیم هر حرفی را که دلمان خواست به زبان بیاوریم.
چطور شد که شما آزادی بیان را برای خود قبول دارید ولی آزادی پس از بیان را قبول ندارید؟؟؟ چطور شد شما به خود اجازه می دهید به مقدسات ما توهین کنید ولی ما اجازه دفاع از مقدساتمان را نداریم؟؟؟ چطور شد آزادی بیان فقط برای شما شد؟ چطور شد شما که عکس العمل ما را برنمی تابید ولی در عوض انتظار دارید ما حرفهای سخیفانه شما را تحمل کنیم؟؟
ما نه آن مفهوم شما از آزادی را قبول داریم و نه برداشت شما از آزادی را. آزادی بیان در صورتی خوب و نیکوست که با توهین نباشد. عقل آزادی بیان را که مبتنی براحترام دوسویه باشد می پذیرد و توهین و تخریب نشان ضعف و اضمحلال آن شخص است. چون وقتی می بیند که با بیان صحیح و درست و منطقی نمی تواند به اهداف و خواسته هایش برسد دست به توهین می زند.
آقایان با این الفاظ به ظاهر زیبایتان نمی توانید سر ملت ما را شیره بمالید ما به خدا و پیامبر و ائمه اعتقاد داریم و پای اعتقاد خود می ایستیم و خون می دهیم. این را هم بارها و بارها به شما نشان داده ایم به قول امام خمینی :" - بكشيد ما را ملت ما بيدارتر مي شود"
ما هم امروز به شما می گوییم که هر چه شما به مقدساتمان توهین کنید بدانید که آن مقدس نزد ما مقدس تر و محبوب تر خواهد شد و شما هرگز به اهدافتان نخواهید رسید.
رجب نام نهرى در بهشت است که از شير سفيدتر و از عسل شيرينتر است هر كه يك روز از رجب را روزه بدارد از آن نهر بياشامد.
ماههای رجب، شعبان و رمضانالمبارک در شرافت تمامند و روايت بسيار در فضيلت آنها وارد شده است.
از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضيلت به آن نمىرسد جنگ با کافران در این ماه حرام است ، رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه يك روز از ماه رجب را روزه بدارد مستوجب خوشنودى بزرگ خدا گردد و غضب الهى از او دور می شود و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد .
نام بهشتی رجب
رجب نام نهرى در بهشت است که از شير سفيدتر و از عسل شيرينتر است هر كه يك روز از رجب را روزه بدارد از آن نهر بياشامد.
ماه استغفار امت اسلام
از حضرت صادق عليه السلام نقل شده است كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را أصب مىگويند زيرا كه رحمت خدا در اين ماه بر امت من بسيار ريخته مىشود پس بسيار بگوئيد: أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ
بر گرفته از مفاتیح الجنان
استغفار
حضرت رسول صلى الله عليه و آله :هر كه در ماه رجب صد مرتبه بگويد :
أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ
وبعد از آن صدقه بدهد حق تعالى سرانجام کار او را به رحمت تمام می کند .
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
حضرت رسول صلى الله عليه و آله : كسى كه در ماه رجب هزار مرتبه لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ بگوید ، خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه می نویسد و صد شهر در بهشت براى او بنا فرمايد.
استغفار
كسى كه در صبح ماه رجب هفتاد مرتبه و در عصر نيز هفتاد مرتبه بگويد:
أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ
و بعد دستها را بلند كند و بگويد:
اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي وَ تُبْ عَلَيَ
اگر در ماه رجب بميرد خدا از او راضى باشد و به برکت رجب آتش او را مس نكند
هرکسی در جميع اين ماه هزار مرتبه بگويد :
أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ مِنْ جَمِيعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ
تا خداوند رحمان او را بيامرزد.
خواندن سوره توحید درماه رجب
حضرت رسول صلى الله عليه و آله به خواندن قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ به تعداد ده هزار مرتبه يا هزار مرتبه يا صد مرتبه سفارش نمو ده اند.
و همچنین روایت شده هر كه در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ بخواند ،نورى در قيامت او را به بهشت بكشاند.
*چهار دعای کوتاه در ماه رجب
دعای امام سجاد (ع)
حضرت امام زين العابدين عليه السلام در ابتدای رجب این دعا را می خواند:
يَا مَنْ يَمْلِكُ حَوَائِجَ السَّائِلِينَ وَ يَعْلَمُ ضَمِيرَ الصَّامِتِينَ لِكُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْكَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِيدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِيدُكَ الصَّادِقَةُ وَ أَيَادِيكَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُكَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِيَ حَوَائِجِي لِلدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ*
حضرت صادق عليه السلام در هر روز ماه رجب مىخواندند :
خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَيْرِكَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلَّا لَكَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلَّا بِكَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلَّا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَكَ بَابُكَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِينَ وَ خَيْرُكَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِينَ وَ فَضْلُكَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِينَ وَ نَيْلُكَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِينَ وَ رِزْقُكَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاكَ وَ حِلْمُكَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاكَ عَادَتُكَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِيئِينَ وَ سَبِيلُكَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِينَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِي هُدَى الْمُهْتَدِينَ وَ ارْزُقْنِي اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِينَ وَ لَا تَجْعَلْنِي مِنَ الْغَافِلِينَ الْمُبْعَدِينَ وَ اغْفِرْ لِي يَوْمَ الدِّينِ
حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود: بخوان در ماه رجب
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ صَبْرَ الشَّاكِرِينَ لَكَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِينَ مِنْكَ وَ يَقِينَ الْعَابِدِينَ لَكَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ وَ أَنَا عَبْدُكَ الْبَائِسُ الْفَقِيرُ أَنْتَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِيلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاكَ عَلَى فَقْرِي وَ بِحِلْمِكَ عَلَى جَهْلِي وَ بِقُوَّتِكَ عَلَى ضَعْفِي يَا قَوِيُّ يَا عَزِيزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِيَاءِ الْمَرْضِيِّينَ وَ اكْفِنِي مَا أَهَمَّنِي مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ.
اين دعا جامعترين دعاها است و در همه اوقات مىتوان خواند
دعایی از ناحیه مقدسه
اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِالْمَوْلُودَيْنِ فِي رَجَبٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الثَّانِي وَ ابْنِهِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُنْتَجَبِ وَ أَتَقَرَّبُ بِهِمَا إِلَيْكَ خَيْرَ الْقُرَبِ يَا مَنْ إِلَيْهِ الْمَعْرُوفُ طُلِبَ وَ فِيمَا لَدَيْهِ رُغِبَ أَسْأَلُكَ سُؤَالَ مُقْتَرِفٍ مُذْنِبٍ قَدْ أَوْبَقَتْهُ ذُنُوبُهُ وَ أَوْثَقَتْهُ عُيُوبُهُ فَطَالَ عَلَى الْخَطَايَا دُءُوبُهُ وَ مِنَ الرَّزَايَا خُطُوبُهُ يَسْأَلُكَ التَّوْبَةَ وَ حُسْنَ الْأَوْبَةِ وَ النُّزُوعَ عَنِ الْحَوْبَةِ وَ مِنَ النَّارِ فَكَاكَ رَقَبَتِهِ وَ الْعَفْوَ عَمَّا فِي رِبْقَتِهِ فَأَنْتَ مَوْلَايَ أَعْظَمُ أَمَلِهِ وَ ثِقَتِهِ [ثِقَتُهُ] اللَّهُمَّ وَ أَسْأَلُكَ بِمَسَائِلِكَ الشَّرِيفَةِ وَ وَسَائِلِكَ الْمُنِيفَةِ أَنْ تَتَغَمَّدَنِي فِي هَذَا الشَّهْرِ بِرَحْمَةٍ مِنْكَ وَاسِعَةٍ وَ نِعْمَةٍ وَازِعَةٍ وَ نَفْسٍ بِمَا
رَزَقْتَهَا قَانِعَةٍ إِلَى نُزُولِ الْحَافِرَةِ وَ مَحَلِّ الْآخِرَةِ وَ مَا هِيَ إِلَيْهِ صَائِرَةٌ