علت قیام و دست بر سر نهادن به هنگام بردن نام امام زمان(عج)

شاید برای شما هم این پرسش مطرح شده باشد که چرا و به چه علت، هنگام بردن نام مبارک بقیه الله الاعظم امام زمان (عج) قیام کرده و دست ها را بر سر می نهیم؟ آیا در روایات جایی بر این امر اشاره شده است؟ آیا ائمه(ع) این عمل را انجام می دادند؟

برای پاسخگویی به این پرسش بهتر دیدم از زبان روایت ماثوره سخن بگویم، که یقینا کلام آن بزرگوران متقن ترین و مستدل ترین کلام هاست. در روایتی از امام صادق(ع) آمده است: "فلیقم و لیطلب من الله تعجیل فرجه؛ پس بایستد و از خدا تعجیل فرج را طلب كند." (منتخب الاثر، ص641) علاوه بر قول ائمه(ع) فعل آنان نیز برای ما حجت است. در این باره در روایتی از  امام رضا(ع) آمده است که مرحوم شیخ عباس قمی می گوید: روایت شده که دعبل خزاعی وقتی که قصیده تائیّه خود را برای حضرت امام رضا (ع) سرود چون به این شعر رسید:

 خروج امام لا محاله خارج

 یقوم علی اسم اللَّه بالبرکات

 امام رضا (ع) چون نام قائم را شنید، برخاست و سر خود را به سوی زمین خم کرد، پس از آن کف دست راست خود را بر سر گذاشت و فرمود: «اللهم عجل فرجه و مخرجه و انصرنا به نصراً عزیزاً». (منتهی الامال، ج 2، ص 488 - 489.).

میرزا حسین نوری نیز در این مورد می نویسد: براساس نقل برخی از دانشمندان، روزی در مجلس امام صادق (ع) نام مبارک حضرت مهدی (ع) برده شد و امام صادق (ع)، به جهت تعظیم و احترام، از جا برخاست .(النجم الثاقب، ص 444 . )

حضرت امام صادق (ع) در روایتی در مورد علت قیام می فرمایند:"چون غیبت حضرت مهدی (عج) طولانی است . به سبب شدت محبتی که به دوستانش دارد، هر گاه شخصی او را یاد می کند، به او می نگرد . سزاوار است یاد کننده هنگامی که مولایش نگاه مهرآمیز بر وی می افکند، به جهت احترام و تعظیم، از جای خود برخیزد . پس از جای خود برخیزید و از خدای تبارک و تعالی بخواهید ظهورش را نزدیک سازد ." (منتخب الاثر، ص 505 )
لذا ما هم با تاسی از ائمه(ع) بزرگوار و با پیروی از این حجت های الهی در زمین، عمل کرده و با شنیدن نام آن امام منتظر (عج) از جای برخاسته و دست را بر سر می زنیم. امید است که مورد توجه و عنایت آن حضرت قرار بگیریم.

 
 

عید فطر،بازگشت به فطرت


با بررسی فرهنگ لغت خواهیم دید که فطر در لغت به معنای شکستن است، اما راجع به متعلق آن چیزی بیان نگردیده است، البته برخی آن را به شکستن نخوردن و نیاشامیدن تعبیر می کنند، بدین معنا که پس از مدتی نخوردن و نیاشامیدن، این نخوردن و ناشامیدن را می شکنند، که از این تعبیر به فطر می شود.
اما به راستی فطر بدین معنا است؟ آیا به راستی وقتی خدا و ائمه(ع) واژه فطر و عید فطر را به کار می برند این معنا را مدنظر می آورند؟ گمان می کنم اینگونه نباشد. دلیل این حرفم این است که با استعمال این لفظ و اراده این معنی، توجه به بعد حیوانی انسان خواهد شد و بعد معنوی و الهی انسان پنهان و مخفی و مغفول خواهد ماند.
اما معنای حقیقی فطر و عید فطر چه خواهد بود؟ به نظر می رسد که معنای حقیقی فطر همان شکستن است، اما متعلق آن شاید فقط خوردن و اشامیدن نباشد، بلکه مراد و متعلق شکستن، شکستن بعد شیطانی است، یعنی شکستن غرور و تکبر و حرص و بخل و دروغ و ظلم و ...... و پس از شکستن برگشت به فطرت، فطرتی که پاک آفریده شد، فطرتی که با دستانمان تیره شد.
و چه زیباست وقتی دو کلمه فطر و عید در کنار همند، چون عید به معنای بازگشت است و در کنار فطر می شود "بازگشت به فطرت". یعنی این روز، روز بازگشت انسان است به فطرت، فطرتی که پاک بود. به بیان دیگر ماه مبارک رمضان را می توان یک پروسه و مرحله ای از پایان تا آغاز دانست، که هدف آن بندگی و عبودیت و رسیدن به قله ای است که خودد آغاز راه جدیدی است، مسیری که انتهای آن رجوع به فطرت است و این رجوع و برگشت به فطرت در آخرین روز ماه و اولین روز سال بندگی جدید برای انسان ها رخ می دهد.
به هر حال جای دارد به نوبه خود این عید سعید و بزرگ را به عموم مومنین و مومنات در جای جای این گیتی پهناور تبریک گوییم و  از خدای متعال خواهان عفو و بخشش در این عید بزرگ هستیم.

علت بی اعتمادی ایران به آمریکا


یکی از مسائل مهم و اساسی که سال هاست بر زبان بوده و در این سال های اخیر بالاخص بعد از تحریم های به اصطلاح فلج کننده!!! دوباره بر سر زبان ها افتاده است، بحث برقراری مجدد رابطه ایران با آمریکاست. که در این ایام بارها و بارها از سوی مقامات کشور آمریکا به انحاء مختلف و در جاهای مختلف بیان می شود.

امادر مقابل ملت ایران و مسئولان کشور به این سخنان روی خوشی نشان نداده و نمی دهند. به راستی علت بی اعتمادی ایران به آمریکا چیست؟ به راستی چرا مردم ایران به گفتارهای مسئولان آمریکایی اعتماد ندارند؟ به راستی چرا؟؟؟

آنچه در پاسخ این سوال می توان گفت، همین چند کلمه است و آن هم " عدم تطابق قول و فعل آمریکایی هاست". آمریکایی ها در طول این سی و چند سالی که از عمر با برکت نظام مقدس اسلامی می گذرد بارها و بارها بحث مذاکره و ایجاد را بطه را با کشور ایران مطرح کردند، اما همیشه در عمل خلاف آنچه می گویند عمل می کنند.

یکی از مصادیق دروغ بزرگ آمریکایی در بحث مذاکره با ایران همین چند روز پیش رقم خورد، و مجلس نمایندگان آمریکا با 400 رای موافق در برابر  تنها 20 رای مخالف لایحه ای را تصویب کردند که بنا بر مفاد آن تحریم ها علیه ملت ایران را تشدید خواهند کرد.

به راستی قباحت هم حدی دارد، از طرفی با ما طرح دوستی می ریزند و از طرفی حلقه تحریم ها را تنگ تر می کنند تا با این کارشان به نظام و مردم ضربه وارد کنند. و از آن بدتر در داخل کشور افراد ساده لوح و یا شاید هم مغرض و واداده آمریکایی باز هم بر طبل مذاکره می کوبند و می گویند ما باید با آمریکا را بطه داشته باشیم، به راستی نمی دانیم قسم حضرت عباسشان را باور کنیم یا دم خروسشان را.

در طول این سال های انقلاب هر زمانی که ما از شعارهای امام (ره) و انقلاب کوتاه آمدیم دشمن جریح تر شده است، و هر وقت ما بر آرمان های خود بیشتر ایستادیم دشمن مایوس تر شده است. جای بسی تعجب دارد از برخی از این سیاسیون که با این همه نشانه های واضح بر خصومت آمریکا علیه ملت ایران بازهم آنها دم از مذاکره می زنند، به راستی آنها دستان چدنی آمریکایی ها را که زیر دستکش مخملین پنهان کردند و به سوی ما دراز می کنند را نمی بینند؟ یا اینکه می بینند و خود را به ندیدن می زنند.

در نتیجه آنچه می توان در باب مذاکره و ایجاد رابطه مجدد با آمریکا مطرح کرد همان کلام ناب رهبر انقلاب است که فرمودند: "امریکاییها غیرقابل اعتماد و غیرمنطقی هستند و در برخوردهایشان صادق نیستند."(30/4/1392) و تنها راه حل و ایجاد رابطه مجدد با آمریکا نیز همان است که معظم له در بیانات اولین روز سال در جوار ملکوتی ثامن الحجج(ع) فرمودند که: "اگر آمریکائیها صادقانه می خواهند ، قضایا تمام شود ، راه حل پیشنهادی ما این است که در گفتار و عمل ، دست از دشمنی با ملت ایران بردارند ."(1/1/1392)

چه کسانی در راهپیمایی روز جهانی قدس شرکت کردند؟


دیروز هم طبق سنوات گذشته در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان راهپیمایی روز جهانی قدس برگزار گردید. راهپیمایی که در جهت حمایت از مظلومان و ملت مظلوم فلسطین و نیز اعلام انزجار از آمریکا و اسراییل برگزار شد.

جمعیت زیادی آمده بودند، شاید  بسیاری از رسانه ها در این انبوه جمعیت از مرد و زن، کودک و پیر، جوان و نوجوان به دنبال چهره ها بودند. چهرهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و .... تا از آن ها عکس و فیلم و مصاحبه بگیرند، که البته این هم کار درست و قابل تقدیری است.

اما افرادی بودند که چشمانشان در پی فلان مسئول و فلان وزیر و ... نبود، آنها به متن نگاه می کردند، آنها به جریان سازان اصلی و واقعی می نگریستند، آنها به نقش آفرینان اصلی معادلات جهانی می نگریستند، آنها به انقلابیون واقعی می نگریستند، آنها به مسلمانان حقیقی می نگریستند.

 آری آنان که امروز در جهان زبانزد شده اند، آنان که امروز در مقابل ابرقدرت های تا دندان مسلح می ایستند، کسانی جز متن جامعه مسلمان و موحد کشور عزیزمان ایران اسلامی نیستند، مردمی که به رغم تمام فشارها و تحریم ها و با این همه مشکلات اقتصادی هنوز پای امام (ره) و انقلاب ایستاده اند، مردمی که به ندای رهبر خود در هر جا و در هر وضعیتی لبیک می گویند.

آری دیروز در بین جمعیت می شد آن کارگر ساده را دید، می شد آن کارمند فلان اداره را دید، می شد  روحانی فلان مسجد را دید، می شد فلان دانشجوی را دید، می شد فلان پزشک را دید، می شد کشاورز و دامدار و.... رادید.

آری همین مردم که در کوی و برزن می بینمشان، با آنها دوستیم و در همسایگی ما زندگی می کنند و برخی مواقع نیز از وضع اقتصادی گله دارند، همین ها هستند که هر سال در حمایت مردم مظلوم فلسطین به راهپیمایی می آیند در انتخابات شرکت می کنند و....

به راستی چرا؟ شاید از خود بپرسید چرا مردم می آیند؟ پاسخ این سوال کاملا واضح است، مردم ما به حق و به راستی به بلوغ سیاسی رسیدند، دوست و دشمن را از هم خوب تشخیص می دهند، و اگر نقدی و گله ای دارند، این نقد و گله را از سر دلسوزی می زنند، نه از روی کینه. آنها هدفی جز اصلاح امور ندارند، اما همین مردم وقتی که بحث دشمن و بحث امنیت کشور به میان می آید طور دیگری موضع می گیرند، چون آنها این انقلاب و این نظام اسلامی را از خود و خود را نیز جزیی از این انقلاب می دانند.

و تا زمانی که این رابطه دوسویه مردم و نظام باقی باشد هیچ ابرقدرتی جرات تجاوز و تعدی به نظام اسلامی را ندارد. چون می داند که این مردم با تمام مشکلاتی که دارند دست از انقلاب و رهبر خود برنخواهند داشت و تا آخرین قطره خون شان از این انقلاب و آرمان های بلند آن دست بر نخواهند داشت.

روز جهانی قدس روز دمیدن خون در رگ های امت اسلامی

به فرموده رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی(ره) آخرین جمعه ماه مبارک رمضان، روز جهانی قدس نام گرفت. روزی که همه مسلمان ها در آن روز برای اعتلای اسلام و برای حمایت از کشور مظلوم فلسطین به خیابان ها می ریزند و علیه اسراییل غاصب و آمریکای جهان خوار و همه کشورها و دولت های ستمگر شعار می دهند، و حمایت خود را از مظلومان عالم بالاخص فلسطین به رخ جهانیان می کشند.

از طرفی هر چه بیشتر از عمر پیام امام راحل(ره) می گذرد، ما نیز بیشتر به عمق نگاه و آینده بینی امام راحل(ره) پی می بریم. امام راحل(ره) با این نامگذاری جلوی نسیان و فراموشی بشر را گرفت، امام راحل(ره) با این نامگذاری چراغی را برای مردم روشن کرد که در دنیای غبار آلود بشری مسئله اصلی را فراموش نکنند، امام راحل(ره) با این نامگذاری دشمن را برای همیشه به ما نمایاند، امام راحل(ره) با این نامگذاری راهی برای خطا و اشتباه برای ما نگذاشت.

به هر روی در روز جهانی قدس تمام امت اسلامی در هر جای این جهان مانند خون که در رگ ها جریان می یابد در کالبد دنیای بی جان بشری جاری می شود و با جوشش و خروش خود حکام به خواب غفلت زده خود را نهیب می زنند و موجودیت و هویت خود را به رخ می کشند و می گویند که ما هم هستیم و خواسته ای داریم و آن هم آزادی قدس شریف از چنگال متجاوزان و غاصبان صهیونیستی است.

که رهبر معظم انقلاب نیز به همین نکته اشاره کردند و فرمودند: "روز قدس، اين حركتى كه امام بزرگوار ما آن را آغاز كردند و بحمداللّه روزبه‌روز بهتر و سال‌به‌سال گرمتر اين حركت ادامه دارد، يك حركت بسيار عميق و پرمعنائى است؛ اين فقط يك راهپيمائى نيست؛ خونى است كه در اين روز در رگهاى امت اسلامى ميدود؛ على‌رغم كسانى كه ميخواهند مسئله‌ى فلسطين و ملت فلسطين به دست فراموشى سپرده شود، اين مسئله را روزبه‌روز زنده‌تر ميكند؛ و همين جور خواهد بود. وظائف سنگينى بر دوش مسئولان كشورهاى اسلامى است، كه اميدواريم خداوند همه را هدايت كند به آنچه كه وظيفه‌ى آنهاست، و كمك كند كه بتوانند اين وظائف را انجام بدهند."(29/5/1391)

قدر شب قدر

ایام و ساعاتی که در آن قرار داریم، ایام و ساعات مقدسی هستند که شاید دیگر تکرار نشوند. ساعاتی که بهتر از هزاران ساعت مثل خود است ، زمان هایی که بهتر از هزاران زمان مثل خود است. روزها و شب هایی که ما در آن به سر می بریم، روزها و شب های سرنوشت سازی برای ماست، شب هایی که بنا بر نص صریح قرآن یک شبش (شب قدر)از هزار شب بالاتر است.

به راستی ما قدر این شب ها را می دانیم؟ به راستی ما قدر شب قدر را می دانیم؟ به راستی ما می توانیم درک کنیم که شب قدر چه شبی است؟  به راستی ما می توانیم منزلت و ارج این شب در نزد خدای متعال را درک کنیم؟ به راستی ما می توانیم قدر شب قدر را بدانیم؟ به راستی .....

به نظر می رسد پاسخ به همه این سوال ها خیر است، و کسی نمی تواند قدر این شب و قدر خدای این شب را تام و تمام بداند تا در نتیجه قدر دان خدایی باشد که این شب را در عمر بندگانش قرار داد. بلکه تنها هر کس می تواند به اندازه وسعی که دارد و به اندازه قلبش و ظرف درونش از این شب بهره معنوی ببرد. شبی که اگر قدرش را بدانیم، تقدیرمان طور دیگری خواهد شد. شبی که شب خاصی در بین شب های دیگر است.

شاید به خاطر همین نشناختن صحیح و کامل ما از این شب بود که خداوند ما را مورد سوال قرار داد که: "وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ" (قدر/2)و از این جهت که ما قدرت درک این شب را نداشتیم و نمی توانستیم پاسخ صحیحی به این سوال بدهیم، خودخدا پاسخ داد که: "لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ".(قدر/3)

به هر روی بیاییم قدر این شب را بیشتر بدانیم چون بنا بر نص صریح قرآن "تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ "(قدر/4) در این شب عزیز است که ملائکه نزول پیدا می کنند و فرصت مناسبی است تا بتوانیم با دعا و راز و نیاز به معبود خود نزدیک تر شویم و از برکت نزول ملائکه بر روی زمین بهره کافی را ببریم.

بیان حقانیت حضرت علی(ع) از زبان امام حسن(ع) در مناظره با معاویه و همراهانش

در این ایام ماه مبارک رمضان که بین ولادت امام حسن مجتبی(ع) و شهادت حضرت امیرالمومنان علی (ع) قرار داریم، خوب دیدم که کمی از حقانیت و مظلومیت امیر المومنین حضرت علی(ع)بگویم. هر چه با خود اندیشیدم، زبانی را بهتر و کامل تر از زبان و منطق ائمه(ع) برای اثبات حقانیت مولایمان امیر مومنان نیافتم.

از همین روی خوب دیدم که داستان مناظره امام حسن(ع) با معاویه و همراهان معاویه را برای عزیزان بیان کنم، تا در ضمن آن، هم حقانیت حضرت علی(ع) را  بیان کرده باشم و هم بیان شیوای امام حسن(ع) و دفاع او از اسلام و عدم سکوتش در برابر ظلم را بازگو کرده باشم و هم چهره رسوای معاویه و همراهان وی را بیشتر نمایان کرده باشم.

در كتاب شریف «بحار الانوار» از «أبی مخنف» نقل شده كه: روزی «عمرو بن عثمان» و «عمرو بن العاص» و «عتبه بن ابی سفیان» و «ولید بن عقبه» و «مغیره بن شعبه» نزد معاویه بن ابی سفیان آمدند و اظهار داشتند: «دستور بده تا حسن بن علی را در حضور تو آورند تا ما با او مناظره كنیم و خلافت تو را اثبات و خلافت پدرش علی را با دلائل قوی غیر شرعی و مردود اعلام نماییم و اخباری كه در مذمّت علی بن ابیطالب می‎دانیم به او بگوئیم و آن گاه در حضور حسن بن علی و اهل مجلس علی را سبّ كنیم. بدین طریق از عظمت حسن كاسته خواهد شد و اگر بعضی از نادانان او را سزاوار خلافت می‎دانند و تو را غاصب حق او می‎شمارند از عقیده خویش رفع ید خواهند كرد.»
معاویه گفت: «از این تقاضا بگذرید وهرگز به طرف حریم او پا دراز نكنید. زیرا اگر او را در جلسه عمومی دعوت نمایم و به او اجازه سخن دهم، من و شما را قطعاً مفتضح و رسوا خواهد نمود، و به عكسِ آنچه شما خیال كرده‎اید، محبت خود را زیادتر در قلوب مردم جایگزین خواهد كرد.»
آنها گفتند: «چطور ممكن است او به تنهائی بر ما پنج نفر كه همگی از خطباء آل امیه می‎باشیم غلبه كند و با اینكه ما به حق سخن می‎گوییم و او بر باطل و اكنون كه چنین گمانی را در حق ما، روا داشتی، حتماً باید امر به احضار او نمائی تا اینكه ما غلبه خویش را بر او به خلیفه و تمام اهل مجلس ثابت كنیم.»
معاویه گفت: «بسیار خوب! من او را احضار می‎كنم، لكن مطمئنم كه این جلسه یقیناً بر ضد ما تمام خواهد شد.»
پس معاویه شخصی را حضور امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ فرستاد و پیغام داد كه: «امروز بعضی از بزرگان در حضور من شركت نموده‎اند. مناسب است، شما هم در جلسه ما شركت فرموده و همگان را به فیض حضور خویش مستفیض فرمائید.»
حضرت ـ علیه السلام ـ به فوریّت لباس عزت در بر نمود و این دعا را خواند و از منزل بیرون آمد: «اَلّلهْم إنّی اَعوذُ بِكُ مِن شُرُورِهِم، و اَستَعینُ بِكُ یا اَرحَمَ الرّاحمین.» و چون وارد مجلس گردید، معاویه از او استقبال كرد و حضرت را در كنار خویش نشانید و عرض كرد: «این گروه كه از آل امیّه می‎باشند، میل دارند در موضوعاتی با شما مباحثه نمایند. از جمله ادعاهای آنان این است كه می‎گویند به تحریك پدر تو، عثمان را مظلومانه كشتند و پس از كشته شدنش، تا سه روز نگذاشتند بدن او را بردارند و به این هم اكتفا نكردند و نگذاشتند بدن آن مظلوم را قبرستان مسلمانها دفن نمایند و لذا او را در قبرستان یهودی‎ها مدفون ساختند، چنان كه ملاحظه می‎فرمائید. و لكن عظمت من مانع تو نشود كه سخنان آنها را به نحو حقیقت جواب گویی!»
حضرت ـ علیه السلام ـ فرمودند: «اوّلاً من از موضوع جلسه خبر نداشتم و الّا جمعی از آل هاشم را به همراه خویش می‎آوردم و ثانیاً قبل از بحث باید به یك شرط پایبند شوند و آن این است كه اكنون كه این جمعیت می‎خواهند با منِ تنها مناظره نمایند ابتدا من به سخنان آنها كاملاً گوش می‎دهم و منتظر می‎مانم تا هر چه و از هر باب كه می‎خواهند سخن بگویند، لكن چون نوبت سخن به من رسید كسی از مجلس بیرون نرود و كسی در میان سخنان من تكلم نكند. آیا این شرایط را قبول دارند؟» ....
بقیه داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

به دیگران مهربانی کنیم تا مهربانی ببینیم

مهربانی و رحم و عطوفت و کرامت، همه و همه از سجایای انسان های پاک و آزاده است. انسان هایی که روح بلندشان در کالبد این جسم خاکی اسیر است و هر لحظه و ساعت، بلکه هر ثانیه این روح های بزرگ قصد خروج از قفس تن را دارند. نمونه بارز این انسان ها را می توان در این داستان یافت و دید که چطور رحم و محبت در حق مخلوقات خدا نزد خدای متعال ماجور و ماندگار است.

ابن كثير از علماى اهل سنت در البداية و النهاية روايت كرده كه امام (ع) غلام سياهى را ديد كه گرده نانى پيش خود نهاده و خودش لقمه‏اى از آن مى‏خورد و لقمه ديگرى را به سگى كه آنجا بود مى‏دهد.

امام (ع) كه آن منظره را ديد بدو فرمود: انگيزه تو در اين كار چيست؟

پاسخ داد:

«انى استحيى منه ان آكل و لا اطعمه»

(من از او شرم دارم كه خود بخورم و به او نخورانم!)

امام (ع) بدو فرمود: از جاى خود برنخيز تا من بيايم! سپس به نزد مولاى آن غلام رفت و او را با آن باغى كه در آن زندگى مى‏كرد از وى خريدارى كرد، آنگاه آن غلام را آزاد كرده و آن باغ را نيز به او بخشيد!(البداية و النهاية، (چاپ مصر)، ج 8، ص .38)

این داستان، داستان امام حسن مجتبی (ع) است که معروف به کریم اهل بیت(ع) است. در این ماجرا آن غلام با رحم و محبت در حق مخلوق خدا، ان هم یک حیوان و در بین حیوانات سگ، اینگونه مورد جود و کرم امام حسن(ع) قرار گرفت و پاداش احسان و جود خود را از دست امام حسن(ع) اینگونه گرفت.

امید است که ما نیز این داستان ها را فقط به عنوان قصه نخوانیم بلکه از این داستان ها پند و عبرت بگیریم و این منش و این سلوک را چراغ راه خود قرار دهیم و بر طبق آن در مسیر زندگی خود به پیش برویم، وبر دیگران رحم کنیم ان شاء الله مورد رحم و محبت الهی هم در این سرا و هم در سرای دیگر که همه محتاج نگاه و بخشش اویند قرار بگیریم. پس بیاید به هم رحم کنیم تا ان شاء الله مورد رحم قرار بگیریم.