هدف اصلی بیانیه آمریکا


همانگونه که می دایند پایگاه اینترنتی وزارت خارجه آمریکا، بیانیه‌ای را منتشر کرد و در آن، ضمن دخالت آشکار در امور داخلی ایران، خواستار آزادی "سران فتنه" شد. اما پرسشی که اینجا مطرح می شود این است که آمریکا با رفع حصر سران فتنه به دنبال چیست؟ در حقیقت هدف اصلی بیانیه آمریکا چیست؟
سخن در مورد هدف اصلی آمریکا بسیار است و فرض ها و احنمالات زیادی چون؛ ملتهب کردن جو داخلی، رویش و جوانه دادن دوباره بذر فتنه در کشور، مشغول کردن نیروهای داخلی به خود و غفلت از مسائل کلان جهانی، به چالش کشاندن کشور، از بین بردن جو حاکم، ایجاد بی نظمی و بی ثباتی سیاسی و اقتصادی و چندین هدف دیگر را می توان ذکر کرد.
اما آنچه به نظر می رسد، باید بیشتر به آن توجه کرد تطهیر خود آمریکاست. به دیگر سخن وقتی اتفاق و حادثه ای روی می دهد، فردی سبب آن اتفاق است و فردی محرک آن و گاهی این دو در یک فرد است و سبب و مباشر خود آن یک فرد است.
ولیکن گاهی سبب یک امر یا اتفاق شخصی است و مباشر و انجام دهنده آن اتفاق فرد دیگری است. مثلا کسی به کسی پولی و یا قول چیزی را می دهد و آن فرد کاری را برای وی انجام می دهد. شاید هم در مواقعی فرد از روی غفلت و ناآگاهی دست به کار اشتباه می زند ولی اهداف سوء سبب را محقق می کند.
در نتیجه اگر همه اشتباهات به گردن فرد مباشر و انجام دهنده بیافتد، ناخودآگاه سبب فراموش می شود و کسی بدان فکر هم نمی کند و این آن چیزی است که آمریکا در پی رسیدن به آن است. آمریکا هرگز دلش برای کسی نمی سوزد. زیرا او فقط در پی منافع ملی خودش است، و برای او حصر و عدم حصر کسی فرقی ندارد.
اگر حصر افراد برای آمریکا مهم بود؛ شیخ باقر نمر در عربستان حبس است، چرا برای او بیانیه نمی دهد؟ مردم مظلوم بحرین در چنگال آل خلیفه حبس اند، چرا برای مردم بحرین بیانیه نمی دهد؟ مردم مظلوم فلسطین دهه ها در زیر ظلم و حبس رژیم اشغالگر صهیونیستی هستند، جرا برای آنها بیانیه نمی دهد؟
پاسخ واضح است، دولت آمریکا به دنبال تطهیر خود است. زیرا می داند که مردم ایران سبب اصلی همه این آشوب ها و بلواها و دعواهای سیاسی را دولت مستبد و سلطه خواه آمریکا می دانند و اگر آنچه آمریکایی ها می خواهند محقق شود، همه تقصیرها به گردن مباشران می افتد و آمریکا در این قضایا تطهیر می شود.

دشمن از ما چه می خواهد؟

آنچه را که می توان در این دوره زمانی مطرح کرد و در پی پاسخ آن بود این است که به راستی غرب به سرکردگی آمریکا از ایران اسلامی چه می خواهد؟ و به دیگر سخن چه امتیازی و چه چیزی آن ها را راضی خواهد کرد تا دست از دشمنی وستیز خود با ما بردارند؟

شاید شما بگویید اگر در برنامه هسته ای خود تعدیل ایجاد کنیم آنها راضی می شوند. شاید دوستی بگوید اگر برنامه هسته ای خود را جمع کنیم، غرب از ما راضی شده و تحریم و فشار و ظلم خویش را از ملت ایران برمی دارد. شاید هم اگر بخشی از کشور را به آنها بدهیم راضی شوند و موارد دیگر.

اما به نظر من هیچ یک از این موارد آنها را راضی نخواهد کرد. ملت ایران در طول تاریخ تمام این موارد را پیاده کرد، اما غرب کماکان بر ایران دست اندازی و دست درازی کرد. ما در برهه ای دست از فعالیت های هسته ای کشیدیم، غرب ما را رها نکرد! در برهه ای از تاریخ خاک کشور ما را از ما گرفتند، افغانستان را از ایران جدا کردند، بخشی از شمال ایران را در قراردادهای ننگین از ما گرفتند! بازهم رهایمان نکردند، بحرین را نیز از ما جدا کردند.

می بینید که از این مثال ها در تاریخ زیاد داریم، اما کلام وحی قرن ها پیش این مطلب را گفت. خدای متعال خطاب به پیامبر اکرم(ص) در آیه 120 سوره مبارکه بقره می گوید:" وَلَن تَرْضَى عَنكَ الْيَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى " "و يهود و نصارا هرگز از تو راضى نخواهند شد" در ادامه خدای متعال می گوید که رضایت آنها از تو منوط به یک امر است "حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ" "مگر اينكه از كيش [تحريف‏شده‏] آنان پيروى كنى [و خواسته‏هاى آنان را بپذيرى‏]".

به دیگر سخن آنها به دنبال ایمان و اعتقاد رسول الله(ص) بودند و تا زمانیکه پیامبر (ص) و همراهانشان را از دین خدا و اسلامشان برنمی گرداندند دست بر دار نبودند. هدف آنها دین و آیین رسول الله (ص) و همراهانشان بود. لذاست که در آیه 112 سوره مبارکه هود خداوند به پیامبر و همراهنش می گوید:"فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ وَمَن تَابَ مَعَكَ" "همراه با آنان که با تو رو به خدا کرده اند ، همچنان که مامور شده ای ثابت قدم باش".

از همین روی می توان گفت دشمن به دنبال دین و اعتقاد ماست و تمام همت خود را گذاشته تا از هر راهی  مردم را از اعتقاداتشان و دینشان و یک کلام از اسلام جدا کند.

این مقاله را حتما بخوانید

در این مقاله به وضوح می توان فهمید که دشمن چه برنامه گسترده ای برای ما ریخته است و متاسفانه ما هنوز در خواب غفلت به سر می بریم و هنوز به ماهیت اصلی دشمنی که در ظاهر و باطن برای نابودی ما دست به کار شده است، پی نبرده ایم.


"ادوارد سعید"، محقق معروف فلسطینی الاصل که در مجامع دانشگاهی آمریکایی صاحب نام و کرسی است معتقد است "غرب همواره به شرق اسلامی با کینه و ترس برخورد کرده است. برای این کینه و ترس، دلایل مختلف و فراوان روان شناختی و مذهبی می توان ذکر کرد؛ اما همه دشمنی غرب، به نگاه آنها به چالش های آخر الزمانی بر می گردد. 
 
کشتار خاموش ساکنان زمین
موضوع "کشتار خاموش" ساکنان زمین و به حداقل رساندن این جمعیت و غلبه دادن جماعتی خاص بر عموم مردم، جزء برنامه های دائمی سران مخفی و موسسان حکومت جهانی بوده است. تباه شدن حرث و نسل، آلودگی آب و نان، تحمیل غذا و داروی رنگین، اما مسموم در کنار بسیاری از ترفندها، عمر عمومی ساکنان زمین را به 50% عمر طبیعی کاهش داده است. سران سازمان های مخفی یعنی انگلیس و آمریکا با مدیریت رژیم صهیونستی از همه حیله ها برای این منظور بهره جستند. آنها با طرح "پروژه یوژنیکس" یا همان "علم به نژادی"، همه تلاش خود را مصروف عقیم سازی مردم جهان، ممانعت از تولد و کنترل زاد و ولد کردند و با همه قوا این پروژه را بر کشورهای شرقی و مذهبی تحمیل نمودند.
مهندسی ژنتیک، علم جدیدی است که با دست کاری در اساس طبیعت، موجودات گیاهی و حیوانی و دخل و تصرف در ژن ها و حتی وارد ساختن ژن های سایر موجودات در دانه های زراعی به تولید محصولات جدید مبادرت می ورزد. محصولاتی که در صورت و شکل ظاهری مشابهتی کامل با محصول اصلی دارند اما با حمل مولکول های جدید در خود، پیامدهای غیر منتظره و مطالعه نشده ای را خواهند داشت که یکی از پیامدهای جدی و خطرناک آن عقیم کردن زنان و مردان، سرطانی کردن سلول ها و نیز ایجاد اختلالات شدید روحی و روانی در افراد است.


 
بنیانگذاران صهیونیستی پروژه یوژنیکس یا همان دروغ بزرگ انقلاب سبز
بنیادهای صهیونیستی "راکفلر"، "بیل گیتس"، بنیانگذار "مایکروسافت" و چند شرکت فرا ملیتی در زمره سرمایه گذاران اصلی این پروژه شیطانی اند. آنها این پروژه را در دهه 1970 میلادی با عنوان و به بهانه انقلاب سبز برای تغییر ژنتیکی بذرها و تخم های گیاهی آغاز کرده اند. 


خزانه و انبار بذرها و تخم های قیامت
یکی از اهداف "پروژه یوژنیکس"، جمع آوری کلیه گونه های مختلف بذر و دانه خوراکی مورد نیاز کشاورزان همچون گندم، برنج و ذرت و نگهداری انحصاری و منجمد شده این دانه های بومی در دپوی تخم و بذر، در نزدیکی "روستای لانگربین" واقع در جزیرة "اسپیدس برگن" و در داخل یک کوه است. برنامه ریزی شده است تا در "خزانه و انبار بذرها و تخم های قیامت" ۳ میلیون تخم و بذر نباتی و گیاهی ذخیره گردد. این انبار از ساختار فنی ویژه‌ای، از جمله دیوارهای مسلّح به فولاد به ضخامت یک متر، درب‌های فولادی و سیستم کنترل بسیار پیشرفته برخوردار است. بذرها و دانه‌های موجود در این انبار برای حفظ و به دور نگه داشتن از رطوبت در ظرف‌های ویژه‌ای نگه‌داری می‌شوند.

برای ساخت "انبار بذرها و تخم های قیامت" بالغ بر 123 میلیارد دلار هزینه شده است و ریاست این انبار بر عهده شخصی کانادایی به نام "مارگاریت کتلی کارسون" است ( رئیس سابق "شورای جمعیت "آقای راکفلر یهودی بوده است و این شورا نیز با هدف کاهش جمعیت کشورهای در حال توسعه و عقیم کردن مردم آن کشورها تاسیس شده است.) بعد از دپوی دانه های بومی در" انبار قیامت" بذرهای دست کاری شده ژنتیکی و محصولات غذایی ای که تغییر ژنتیکی پیدا کرده اند در بین کشاورزان و مردم مستضعف توزیع می گردد و بدین ترتیب کشاورزان ناگزیر به خرید بذری می شوند که تنها برای یک بار قدرت زایش دارند و بنابراین هر ساله کشاورزان در هنگام کشت، ناگزیر به خرید دانه های بذر جدید می شوند و با این برنامه ریزی، مواد گیاهی و حیوانی دست کاری شده هر ساله با ساختارهای جدیدتر و البته خطرناک تر در سبد غذایی مردم قرار می گیرد.
 
 

شرکت بیوتکنولوژیکی "Epicyte " اعلام کرد "به روش مهندسی ژنتیکی، ذرتی را تولید نموده است که کشنده اسپرم و عقیم کننده مردان می باشد." وزارت کشاورزی آمریکا، حامی تولید ذرت عقیم کننده بود.
حکومت فدرال «ایالات متحده آمریکا» از سال 2001 تا 2004 میلادی در ارتباط با مطالعات تحقیقات مربوط به جنگ های بیولوژیکی 5/14 میلیارد دلار هزینه کرده است.
 


در "پروژه یوژنیکس" یا همان علم به نژادی؛ پروژه‌ها و برنامه‌های متنوعی به کار گرفته شده است، از جمله «عقیم و نازا کردن» زنانی که عموماً در سنین باروری قرار دارند، «مقطوع‌النسل کردن» مردان، به اجرا گذاردن برنامه‌هایی از قبیل «تنظیم خانواده» و شعارهایی مثل: جمعیّت کمتر و زندگی بهتر(!)، عمومی و اجباری کردن کشت بذرها و دانه‌های تغییر ژنتیک داده شده (GMO) که دارای اثرات مخرّب و مرگ‌آوری بر محیط زیست و سلامتی و حیات انسان است، مثل پروژه‌های تولید «ذرّت عقیم کننده» و «برنج سرطان‌زا» به عنوان دست‌آورد مهندسی ژنتیک، دستکاری ژنتیکی DNA حیوانات و تغییر ماهیّت طبیعی آنها و در نتیجه «بیماری‌زا نمودن گوشت و محصولات لبنی و گوشتی» حاصل از آنها که حامل بسیاری از بیماری‌های کشنده و مرگ آفرین، «مثل سرطان پروستات» در مردان و «سرطان سینه» در زنان، به عنوان حاصل این‌گونه اقدامات ژنتیکی اعلام شده است، تولید داروهای مرگ آفرین، یا تعبیه نمودن مواد عقیم‌کننده در داروها، تولید و فروش بیماری‌ها! و… همه و همه نقشه های شومی است که امریکا و رژیم صهیونیستی در سر می پروراند.
سایت مشرق

رابطه با قوم مغول

در کتاب های تاریخی از قوم مغول خواندیم و شنیدیم. قومی که حتی به ضرب المثل های ما ایرانی ها نیز رسوخ کردند و اگر در جایی خرابی و جنگ و خونریزی رخ بدهد، می گویند قوم مغول حمله کرده است. اما سوالی که ذهن مرا مشغول کرد این است که اگر قوم مغول امروز و در قرن21 بود، می شد با آن قوم رابطه برقرار کرد؟

البته در این دوران دولتی وجود دارد که آنچه از فجایع و قتل و آدم کشی در کتب تاریخی از قوم مغول خواندیم و شنیدیم به مراتب بدتر و سنگدل تر و افسار گسیخته تر است. دولتی که اگر جنایات و آدم کشی ها و ظلم های آن را برشمریم، کشت و کشتار قوم مغول در برابر آنان همچون قطره ای در برابر اقیانوس است. دولتی که فقط یک جنایتش نسل کشی مردم ژاپن و انداختن بمب هسته ای بر سر انسان ها و قتل صدها هزار انسان در یک لحظه بود که میلیون ها نفر نیز بعد از آن حمله از آن بمب آسیب دیدند و هزاران کودک ناقص الخلقه نیز متولد شد.  حتی موجودات زنده دیگر  نیز زنده نماندند و  دو شهر ژاپن به معنای واقعی با خاک مساوی شدند، کانه هیچ موجود زنده ای آنجا زندگی نمی کرد.

این دولت در سال های اخیر نیز مسبب و عامل مهمترین جنگ های منطقه غرب آسیا بوده است، جنگ افغانستان، جنگ عراق و.... این دولت مردم ایران را نیز از ظلم وستم خود بی بهره نگذاشته است و صدام را در شروع و ادامه جنگ علیه ملت ایران تحریک و تجهیز کرده است، هواپیمای مسافربری ایران را بر روی آب های خلیج فارس مورد شلیک قرار داده و همه مسافران آن از زن و کودک را مظلومانه شهید کرد.

جالب تر از همه این است که این دولت با این همه جنایت خود را متمدن هم می داند. من اگر بخواهم همه جنایات این دولت را بگویم مثل جنگ ویتنام و ... خود دفتری جدا و وقتی بسیار می طلبد. اما حیف که بحث ما بر روی قوم مغول است  چون علی الظاهر در هیچ کتاب تاریخی هنوز نامی از این دولت خون ریز که به مراتب از قوم مغول بدتر است نیامده است ما به بحث اصلی و سوال خود می پردازیم.

به نظر شما اگر قوم مغول در قرن حاضر بود ما می توانستیم با آن قوم خون ریز رابطه و مذاکره ای داشته باشیم؟

ماندلا که را و چرا بخشید؟


مرگ ماندلا بازخوردهای زیادی در جهان داشت و باعث شد خیلی از مردم به سرگذشت و خاطرات این مبارز رجوع کنند و دوباره خاطرات وی بر سر زبان ها بیافتد. یکی از این خاطرات خاطره بخشیدن زندان بان ماندلا توسط خود ماندلا بود. وی در یک اقدام انسانی زندان بان خود را بخشید. توضیح کامل این داستان در فضای مجازی وجود دارد و من نمی خواهم به این موضوع بپردازم. بخشیدن مسئله ای انسانی است، که حقیقتا از انسان های بزرگ می توان انتظار چنین کارهای بزرگ و انسانی داشت.
اما آنچه من در پی بیان ان هستم، یک خلط بزرگ است که برخی افراد عمدا و یا سهوا دچار آن شدند و قصد دارند، با این خلط اذهان را مشوش کنند. یک نمونه از آن خلط ها، این تیتر بود که نوشت: ماندلا گذشت کرد و ماندگارشد. وتیترهای دیگر و سخنان دیگر در همین مضامین.
اما سوال اصلی این است که ماندلا که را و چرا بخشید؟ در پاسخ می توان گفت ماندلا کسی را بخشید که به شخص خودش ظلم کرده بود. یعنی وی ظلم شخصی را بخشید. هر چند آن فرد فقط مامور بود و این نظام آپارتاید بود که ظلم حقیقی را بر ماندلا تحمیل کرد، اما ماندلا این ظلم شخصی را با بزرگی روحش بخشید.
به دیگر سخن ماندلا هرگز نمی توانست  شخص یا اشخاصی را که در حق مردمش و ملتش ظلم کردند را ببخشد چون دیگر ظلم به مردم، از بحث شخصی خارج می شود و حالت اجتماعی به خود می گیرد و افرادی که به ملت ظلم می کنند، بایستی تاوان ظلم خویش را بدهند.
از همین روی بایستی به یاد داشته باشیم که بخشش و بخشیدن از گناه دیگران امری پسندیده و در خور احترام است و سیره نیز بر همین بوده است، اما این بخشش در حیطه فردی است و در حیطه ملت و اجتماع گناه و ظلم بر مردم است و شخص یا اشخاصی نمی توانند این ظلم به ملت را ببخشند.

ماندلا در لیست تروریستی آمریکا


چندی پیش ماندلا رهبر ضدآپارتاید آفریقای جنوبی از دنیا رفت. هر کسی هم که این خبر را شنید پیام تسلیت داد. چون این فرد دیگر به یک تندیس آزادی خواهی تبدیل شده است، و مردم جهان او را به چشم یک مبارز ضد آپارتاید می شناسند. رژیم آپارتید، همان رژیم نژاد پرستانه ای بود که امام خمینی(ره) این رژیم و رژیم صهیونیستی را به رسمیت نمی شناخت. اما آنچه خوب است بدانیم این است که تا5 سال پیش یعنی تا سال 2008 میلادی این فرد در لیست تروریستی آمریکا قرار داشت.
آری درست است امروز که می بینید اوباما ژست طرفداری از مردم و مردم دوستی به خود می گیر د و فریاد  آزادی خواهی سر می دهد در حالی است که دولت آمریکا تا چند سال پیش این فرد را در لیست تروریست های خود جا داده بود. این حقایق عالم است که افرادی که در ظاهر  خود را آزادی خواه و طرفدار مردم می دانند، دروغگویان عالمند.
آمریکایی ها با تزویر و نیرنگ قصد دارند، افکار عمومی را به دست بگیرند و بر موج ها سوار شوند. یکی از این موج ها هم موج همدردی مردم جهان به خاطر مرگ ماندلا بود، و آمریکایی ها که تا چند سال پیش او را تروریست می دانست، امروز طوری برخورد می کند که اگر کسی نداند، فکر می کند که ماندلا از طرف دولت آمریکا علیه آپارتاید دست به قیام زد.
البته دانستن این مطلب هم بد نیست که بدانیم
«مارگارت تاچر» نخست‌وزیر سابق انگلیس نیز سازمان ANC  ماندلارا در سال 1987 بعنوان یک سازمان تروریستی معرفی کرد. این ها را می گوییم که بدانیم و یادمان نرود که این دولت ها چقدر دروغگو و منافق گونه عمل می کنند و در برخوردهای خود با آنان کمال دقت را داشته باشیم و همانطور که آیت الله جوادی آملی گفتند: بایستی بعد از دست دادن با آمریکا انگشتان را شمرد.

تا کی چشمها را باید بست؟


بعد از توافق نامه ژنو، و دست دادن ها و هورا کشیدن ها انگار طرف مقابل دارد به عقب بر می گردد و دوباره همان مواضع گذشته را این بار شدیدتر و با جسارت بیشتر بیان می دارد. در مقابل طرف غربی، مواضع ما از انفعالی هم خارج شده است، و هر چه اتفاق می افتد را توجیه می کنیم.
در مطالب قبلی اشاره شد که طرف غربی مذاکره کننده در ژنو چطور دوباره و به رغم وجود توافق، شرکت های ایرانی را تحریم کرد و آب پاکی را در دست برخی در درون کشور ریخت. اما انگار برخی ها نمی خواهند بپذیرند، افرادی که در آن طرف میز نشسته اند، به هیچ عنوان خیر و صلاح و خوبی مردم ایران را نمی خواهند.
در روزهای اخیر نیز چاک هیگل رئیس پنتاگون در نهمین کنفرانس امنیتی منامی اعلام کرد: روند دیپلماتیک در پرونده هسته ای ایران باید همراه گزینه نظامی از سوی آمریکا پیگیری شود.
نمی دانیم مسئولین عزیز این سخنان و اظهارات مقامات آمریکایی را می شنوند، یا اینکه .....
نکته این است که  آنچه در این مذاکرات پیگیری می شد را می توان در این امور دانست، کاهش تحریم ها و کاهش تنش و جلوگیری از بروز جنگ و درست شدن ادبیات غرب در برابر ایران. اما با وضع تحریم های اتحادیه اروپا علیه برخی شرکت های ایرانی و با این ادبیات و این طرز فکر آمریکایی و وجود همه گزینه ها روی میز هیچ کدام از اهداف مد نظر عملی نشد.
دوستان عزیز می توانند بگویند تا کی بایستی چشم هایمان را بر این واقعیات موجود ببنیدیم و برای خود توجیه بکنیم. به نظر من بایستی در این زمینه واقع بین بود، واقعیت خلاف مدعای این عزیزان است. غربی ها نه تنهاعقب ننشستند، بلکه پرروتر هم شده اند، و ایران را تهدید نظامی می کنند، بهترین پاسخ به این ها کلام رهبری است و بس که فرمودند: "هم آمريكا بداند، هم دست‌نشاندگانش بدانند، هم سگ نگهبانش رژيم صهيونيستى در اين منطقه بداند؛ پاسخ ملت ايران به هرگونه تعرضى، هرگونه تجاوزى، بلكه هر گونه تهديدى، پاسخى خواهد بود كه از درون، آنها را از هم خواهد پاشيد و متلاشى خواهد كرد." (19/8/90)

بازهم سایه سنگین بی اعتمادی...

توافق ژنو با تمام فراز و فرودش، و با تمام متن اصلی و ترجمه فارسیش، و با تمام الحاقیه ها و ضمیمه هایش و با تمام موافقان و مخالفانش  روی داده است. اصل مذاکره و توافق ژنو باشد برای بعد، شاید تاریخ باید از آن بگوید که برخی ها....

اما درست پس از چند روز بعد از مذاکرات و توافقات ژنو، غرب دوباره برگشت به خانه ی اولش. همان چیزی که ما در مذاکرات در پی ان بودیم، یعنی لغو تحریم ها. این بار نه اینکه تحریم ها را برنداشتند، بلکه تحریم روی تحریم گذاشتند. شاید کشورهای غربی و اروپایی دارند آماده می شوند تا با دست پر به مذاکرات بعدی گام بنهند. شاید هم انها توسط برخی افراد در درون پاشنه آشیل نظام را تحریم دانستند.

هر علتی را که شما برای این کار اروپاییان بخواهید بیان کنید، علاج ان نیست. چون آنها به رغم مذاکرات چند روز قبل دوباره نشان دادند که اصلا قابل اعتماد نیستند. حال کاری نداریم، که هنوز برخی از الفاظ و لغات بکار برده شده در این توافق گنگ است و هر کسی ساز خود را می زند.

جای تعجب از برخی افراد درون نظام و مسئولان است!!! که آنها به جای اروپا دست به توجیهات عجیب و غریب می زنند و می گویند: قضیه چیز دیگری است. عزیزان مسئول و محترم حواستان باشد، شما مسئولین این نظام هستید و باید حافظ و سخنگوی این نظام باشید، نه توجیه کننده کارهای خبط و خطای دیگران، آنهم اروپایی که مردم ایران کم از دست آنها نکشیده اند.

اروپا و آمریکا با وضع اینگونه تحریم ها، باز هم نشان دادند که به هیچ وجه قابل اعتماد نیستند. و اعتماد و خوش بینی و اتکا بر اینها و امید به کمک و مدد اینها اشتباه بزرگی است. به جای اعتماد به غرب، به خدا تکیه کنید و بیایید به فکر داخل باشید. بر نیرو و توان داخل تکیه کنید. بهترین سرمایه همین توان داخلی جوانان ایرانی است. همان جوانانی که دست خالی جنگ را پیش بردند، هسته ای را به اینجا رساندند و هزاران پیشرفت علمی و صنعتی داشتند.

کسی مخالف مذاکره نیست، اما همه مشکلات هم با مذاکره حل نمی شود. نیروی خود را برای تقویت بخش های مختلف جامعه نیز به کار ببندید. به جوانان بها بدهید، به نیروی جوان اعتماد کنید، یقین بدانید از مذاکرات ژنو بیشتر دستاورد خواهید داشت.

اقتدار درون زا


رهبر معظم انقاب در دیدار روز 12 آبان به یکی از اصول اساسی اشاره کردند، که جای دارد این اصل و این مهم مورد مداقه بیشتر قرار گیرد تا جوانب و زوایای ان بهتر و بیشتر روشن شود.

ایشان در سخنرانی به مناسبت روز 13 آبان تحرکات سیاسی را لازم دانستند اما آن را متکی و مبتنی بر نیروی درونی دانستند و پیشبرد اهداف را در صورتی که متکی بر نیرون درونی باشد جلو رونده دانسته و فرمودند: "البتّه ما از تحرّك ديپلماسى هم حمايت ميكنيم. وقتى ميگوييم از درون بايستى كارها اصلاح بشود، معنايش اين نيست كه چشممان را ببنديم، تحرّك ديپلماسى نداشته باشيم، با دنيا كار نكنيم؛ چرا، تحرّك ديپلماسى، حضور ديپلماسى كار بسيار لازمى است - مسئولينى كه اين كارها را ميكنند، بخشى از كارهايند - لكن تكيه بايست بر روى مسائل داخلى باشد. در عرصه‌ى ديپلماسى هم آن كشورى موفّق است كه متّكى باشد به نيروى درون‌زا؛ آن دولتى ميتواند در پشت ميز مذاكره‌ى ديپلماسى حرف خودش را سبز بكند و به مقصود و نتايج مورد نظر خودش دست پيدا بكند كه متّكى باشد به يك اقتدار درونى، توانايى‌هاى درونى؛ حساب ميبرند از يك چنين دولتى." (12/08/1392)

شاید بتوان اقتدار درون زا را همان مبحث استحکام درونی دانست که چندی پیش رهبر انقلاب به آن تکیه و سفارش فرمودند " آنچه براى نظام جمهورى اسلامى حائز اهمّيّت است، استحكام ساخت درونىِ نظام جمهورى اسلامى است، استحكام درونى ملّت ايران است؛ همان چيزى كه از روز اوّل تا امروز توانسته است اين كشور را حفظ كند." (13/7/1392)
استحکام درونی برای کشور، عزت آفرین است، یعنی مسئولین هر چه بهتر و بیشتر بتوانند این استحکام درونی را در داخل کشور تقویت کنند، به همان مقدار عزت ملی نیز در مردم تقویت می شود، همانگونه که با تحقق انقلاب عزت ملت بازگشت، و به تعبیر رهبر انقلاب:" اتّحاد ملّى، توجّه به آرمانهاى والاى نظام جمهورى اسلامى، توجّه به عزّت ملّى. ملّت ايران ملّت عزيزى است؛ انقلاب عزّت ملّت را به آنها برگرداند. گذشت آن زمانى كه در خاك ايران يك گروهبان آمريكايى جرئت ميكرد بزند توى گوش يك سرهنگ ايرانى؛ آن روزى كه مسئولين كشور عزيز ما مجبور بودند كه ملاحظهى دشمنان زيادهخواه و افزونخواه را بكنند، گذشت."(همان)

پس هر چه ما بتوانیم استحکام درونی را بالا ببریم، با عث می شود که اقتدار نظام نیز بالا رفته و در نتیجه نفوذ ایران در سطح جهانی بالا رود کما اینکه همین امر محقق است.  رهبر انقلاب در همین مورد می گوید: "اين است كه رتبه‌ى ما را در دنيا بالا ميبرد. در مناسبات بين‌المللى سهم هر كشورى به قدر قدرت درونى او است؛ هر مقدارى كه واقعاً در درون اقتدار داشته باشد، سهمش از مجموعه‌ى مناسبات بين‌المللى به همان نسبت بالاتر است؛ اين را بايد ما تأمين بكنيم و خوشبختانه در طول اين سالهاى متمادى بمرور تأمين شده، يعنى مدام بر اقتدار و قوام نظام جمهورى اسلامى در طول اين سالها افزوده شده؛ لذا مى‌بينيد حيثيّت و موقعيّت جمهورى اسلامى هم بالا رفته كه حالا شواهدش فراوان و الى‌ماشاءالله است." (6/6/1392)

امید است مسئولان و سیاست گذاران امر با توجه به این اصل مهم و اساسی در تقویت هرچه بیشتر اقتدار درونی و استحکام درونی کوشا باشند، که یقین بدانند با پشتوانه مردمی و داشتن پایگاه و جایگاه محکم در درون می توانند بهتر و راحت تر به مقاصد دیپلماتیک خود در خارج از مرزها برسند.


صداقت آمریکا در قبال اروپا

دو واژه صداقت و آمریکا واژه های پرکاربرد این روزهای رسانه ها و مردم هستند. و این صداقت آمریکایی ها نیز هر روز ابعاد جدیدتری به خود می گیرد. و امروز از مرزهای همه کشورها عبور کرده و به نوعی جهان شمول شده است. صداقتی که حتی در آن به دوستانشان نیز رحمی نمی کنند، چه برسد به دیگرانی را که انها را محورت شرارت می دانند و به انها می گویند همه گزینه ها روی میز است.

امروز بحث شنود امریکا از بیشتر کشورهای جهان، جزء اخبار دنیاشده است. اما از همه مهمتر شنود امریکا از دوست و هم پیمان خود یعنی اتحادیه اروپاست. یک روز خبر شنود آلمان به گوش می رسد، یک روز فرانسه، یک روز اسپانیا، و فردا هم .....

همه این اخبار شنود و جاسوسی از کشورها نشان از صداقت بیش از حد آمریکایی ها دارد. و نشان می دهد که این کشور چقدر در قبال دوستان خود صادق است و چقدر به مرزها و حدود و معاهدات بین المللی و حق شهروندان دیگر ملت ها و حق حاکمیت و تمامیت ارضی و همه معاهدات خودساخته پایبند است.

شاید همه این وقایع تلنگری باشد بر آنها که خود را به خواب زده اند و امریکا را کلید حل همه مشکلات می دانند، شاید این تلنگری باشد برای انهایی که مخالف نصب بیلبوردهای صداقت آمریکایی در سطح شهرها هستند. شاید این تلنگری باشد برای آنها که با یک تماس تلفنی همه مصائب چندین ساله و ظلم های آمریکا را کان لم یکن پنداشته اند.

تلنگری از نوع توجه و تفکر. اینکه بدانند آمریکا با هم پیمانان و دوستان خود چگونه برخورد می کند! اینکه امریکا در قبال اروپایی که دنباله روی محض خواسته های امریکا در جهان است چگونه برخورد می کند! اینکه آمریکا با دوستان خود چه کرد؟ توجه به اینکه آمریکا با دیگر کشورهایی که ذاتا و ماهیتا با آن کشورها مشکل دارد چه خواهد کرد؟ آیا آمریکا با این رویه قابل اعتماد است؟ آیا می توان به کشوری که اینگونه علنی و آن هم در این حد وسیع جاسوسی می کند اعتماد کرد؟

  RQ170 را که از یاد نبرده اید؟ آن پهباد که برای هواشناسی و هواخوری به داخل مرزهای کشور ما نیامده بود؟ برای جاسوسی آمده بود، آن هم در همین دولت اوباما بوده است و درست بعد از دست چدنی با دستکش مخملی دوستی بوده است. همه این موارد و هزاران موارد دیگر را می توان دلیل بر بی اعتمادی نه ملت ایران بلکه کل مردم دنیا از آمریکا باشد.

آیا امام خمینی(ره) مخالف شعار مرگ بر آمریکابود؟

چند ماهی هست که بحث رابطه و مذاکره با آمریکا و در کنار این بحث، جریان زنجیره ای خاطرات امام خمینی(ره) و بحث کنار گذاشتن شعار مرگ بر آمریکا و در این چند روز گذشته نیز جمع کردن بیلبوردهای تبلیغاتی صداقت آمریکایی از سطح شهر مطرح می باشد.

هرکسی نیز سخنی می گویدو برخی از افراد نیز نسبت هایی به امام خمینی(ره) می دهند و ایشان را مخالف شعار مرگ بر آمریکا معرفی می کنند. علی هذه وظیفه نسل نو و حتی نسل گذشته در این موارد رجوع به کلام و آثار مکتوب امام (ره) است، تاببینند به راستی حرف و سخن امام خمینی(ره) در مورد آمریکا و دیگر ابر قدرت های جهان چه بوده است.

در میان تمام آثار و نظریات هر انسانی و هر رهبری وصیت نامه وی را می توان عصاره ناب و خالص افکار و اندیشه های آن شخص خواند، شخصی که می داند، این مهمترین و آخرین مرجع مردم در زمانی هست که دیگر کسی به آن شخص دسترسی ندارد. بنابرهمین امر، امام راحل نیز برای ما و نسل های بعد ما اثری را به یادگار گذاشت تا راه را گم نکنیم، و مسیر را به بیراه نرویم، و اگر کسی ما را به بیراهه برد، بدانیم که از آرمان های آن امام بزرگوار فاصله گرفتیم.

امام (ره)در وصیتنامه خود در مورد آمریکا و دیگر ابرقدرتها و نوچه های وی اینگونه گفتند: "و لازم است در نوحه‌ها و اشعار مرثیه و اشعار ثنای از ائمه حق ـ علیهم سلام الله ـ‌ به طور كوبنده فجایع و ستمگریهای ستمگران هر عصر و مصر یادآوری شود؛ و در این عصر كه عصر مظلومیت جهان اسلام به دست امریكا و شوروی و سایر وابستگان به آنان و از آن ‌جمله آل‌سعود، این خائنین به ‌حرم بزرگ الهی _ لعنه الله و ملائكته و رسله علیهم ـ است به طور كوبنده یادآوری و لعن و نفرین شود." (وصیت نامه امام خمینی(ره))

بله درست است به طور کوبنده لعن و نفرین شود. این نص سخن امام راحل است، از این واضح تر و مبین تر دیگر چطور می شود، سخن گفت؟! امام راحل دیگر با چه بیانی می توانست، این نکته مهم و بنیادی در اندیشه خود که همان نفی ظالم و تبری جستن از ظالم است را بیان می کرد؟!

حال باید این سوال را مطرح کرد، که چطور سخن به این واضحی از طرف حضرت امام راحل انکار شد و در مقابل چیزی به امام راحل نسبت داده شد، که هرگز از آن سخنی به میان نیاورده اند؟ چطور شد که در برابر این سخن و نسبت به این سخن سکوت شد؟! این ها سوالاتی هست که در ذهن هر کسی خطور خواهد کرد.

نظر شهید چمران در مورد رابطه با آمریکا و علت ربوده شدن امام موسی صدر


آنچه در ادامه می آید بخشی از کتاب "لبنان" شهید چمران است. ایشان در فصل12 از صفحه280-295 مطالب و تحلیل های شخصی خود را در مورد مواجهه آمریکا با نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بیان می دارند، که جالب و خواندنی است. ایشان در بخشی از این کتاب به علت اشتیاق آمریکا برای مذاکره با ایران اشاره می کنند و در ادامه صداقت آمریکایی ها در بحث مذاکره را بعید می دانند و علت ربوده شدن آیت الله صدر را هم حربه ای برای فشار بر امام برای قبول مذاکره و طرحی برای فشار بر ایران و امام می دانند.
"... در پي این شكست ها امریكا سعي كرد كه به طور مستقیم با امام خیمني وارد مذاكره شود و به نوعي سازش كند … و براي این كار راه هاي زیادي انتخاب كرد، شخصیت هاي بزرگي ر ا واسطه قرار داد، آنگاه ملك حسین [اردنی] را ر سماً وارد معركه كرد. ملك حسین حتي از قضیة آقاي [امام موسی] صدر استفاده كرد و به طرفداري از آقاي صدر پیشنهاد كرد تا جناحي از ملك حسین ،حافظ اسد ، امام خمیني تشكیل شود و این سه مشتركاً نامه اي به قذافي نوشته و او را تهدید كنند، كه امام خمیني نپذیرفتند. مسلماً این نظر براي نزدیكي با امام خمیني و اشتراك طرفین در یك امر مهم پیشنهاد شده بود تا راه حلي براي وساطت بعدي باشد. همه این امور و حقایق نشان مي دهد كه امریكا، با دستپاچگي زیاد مي خواهد وسیله اي براي نزدیكي و فشار به امام خمیني به‌دست آورد … ولي آیا امریكا مي خواهد تسلیم رأي امام خمیني شود؟ آیا حقیقتاً امریكا مي خواهد با امام خمیني كنار بیاید؟ … خیلي بعید است! زیرا اولاً جناح امام خمیني، با طرز تفكر انقلابي اسلامي براي امریكا بسیار خطرناك است. ثانیاً اگر امریكا مي خواست تسلیم نظر امام خمیني شود، چرا این همه دست به كشت و كشتا ر مي زند؟ این همه در دفاع از نظام فاسد شاه، اصرار مي ورزید و این همه امام خمیني را تحت فشار قرار مي داد …؟

واضح است كه امریكا مي خواهد با امام خمیني وارد مذاكره شود، اما نه براي تسلیم به اوامر امام، بلكه براي داد و ستد و معامله و حفظ مصالح خود به حداكثر ممكن و حتي فشار بر امام، براي قبول بعضي نظرات امریكا در منطقه … نظراتي كه امام خمیني آن ر ا نمي پذیرد. لذا براي پذیرش آن نظرات، امركا احتیاج به فشار دارد، تا نظرات خود ر ا بر امام خمیني تحمیل كند. یعني و ساطت، براي تحمیل نظرات خود بر امام.

عده‌ی زیادي از اندیشمندان، در این ر ابطه، معتقدند كه ربوده شدن امام صدر، نقش بزرگي براي وساطت امریكا بازي مي كند و دستگیري آقاي صدر و فشار بر امام خمیني، در رابطه با امام خمیني و تحمیل نظراتي بر او با زور و فشار است كه نتیجة آن به نفع امریكا ست.

براي درك بیشتر مو ضوع باید توجه كرد كه غرب براي پیشبرد برنامه هاي استعماري خود راه‌هاي زیادي دارد. یكي از این راه‌ها، تحریك عده‌اي انقلابي، با شعارهاي تند و انحرافي و تخریب هر نوع برنامة سازنده است. «جبهه شعبیه» در مقاومت فلسطیني چنین نقشي ر ا بازي مي كند و همیشه كارهایي كرده، كه به انفجار و قتل عام فلسطیني ها ختم شده است، ولي با شعارهاي تند انقلابي كه هیچ كس قادر به اجراي آن نیست. لذا آنها همیشه معار ض برنامه‌هاي معمولي مقاومت فلسطین هستنند. دولت عراق [رژیم بعث صدام حسین] نیز خود ر ا خیلي انقلابي به حساب مي‌آورد و حتي دولت هاي دیگر عرب ر ا خائن و یا عقب مانده و ترسو معرفي مي كند. لذا از همكا ري با آنها سرباز مي زند. «جبهه صمود عرب» [جبهه پایداري عرب] ضد مصر و ا سرائیل ر ا مي‌شكند. ولي به اسم انقلابي‌گري و با شعارهاي تند. در عمل مي بینیم كه عراق در خلال سال‌هاي گذشته هرچه كرده به نفع اسرائیل و علیه مقاومت فلسطین و عرب بوده است. در مورد امام خمیني نیز دیدیم كه عراق با وقاحت تمام در كنار شاه قرار گرفت و امام ر ا از عراق اخراج كرد و اكنون اگر با سوریه نزدیك شده است (سال1357) و یا دست همكاري به سوي كشورهاي دیگر عرب دراز كرده، فقط از ترس سقوط حتمي خود پس از پیروزي انقلاب اسلامي ایران است.

در جنگ سال 1973 بین اعراب و اسرائیل، همه‌ی دولت هاي عربي صدور نفت خود را به غرب قطع كردند، جز عراق و لیبي! [که] نفت امریكا را تأمین نمودند. اعمال این دو دولت، با شعارهاي تند و كارشكني در برنامه‌هاي جاري، براي هر آدم منصفي حداقل ایجاد شك مي كند.

دستگیري آقاي صدر، بزرگترین شك را در مورد لیبي ایجاد مي نماید. چون این دستگیري تنها به سود استعمارگران و اسرائیل و نظام‌هاي فاسد مرتجع عربي است. ولي به صراحت و جرأت مي توان گفت كه آقاي قذافي امام خمیني را درست نشناخته‌است،  همانگونه كه ابرقدرت ها نیز نشناخته‌اند."

منبع: کتاب لبنان شهید چمران

آیا بعد از لبخند به غرب تهدید نظامی نداشتیم؟!؟!؟!


در سالهای قبل هر وقت حرف مقاومت به میان می آمد برخی در داخل کشور بودند که صدایشان از برخی از این کشورهای غربی سلطه گر بیشتر بود، آدم هایی را که هرگونه تهدید کشورهای زورگو علیه ملت ایران را زاییده نوع ادبیات مقاومتی و اتکا به خود بودن، می دانستند، و هر روز در سایت ها و روزنامه های زنجیره ای خود اینگونه تلقی می کردند، که مشکل غرب و کشورهای زورگو و ظالم با ملت ایران به خاطر ادبیات مقاومت مسئولان کشور است.

اما سوالی را که امروز می توان از این آقایان پرسید این است که چرا امروز با این همه لبخند و مذاکره و سخن بازهم، همه گزینه ها روی میز است؟ به راستی چرا باید بعد از این همه ذوق زدگی برخی افراد در داخل بازهم کشورهای غربی ما را تهدید نظامی کنند؟

لحن مسئولان آمریکایی از ریس جمهورش تا وزیر امورخارجه اش همان لحن گذشته است. ریس جمهور آمریکا با وقاحت هرچه تمام تر باز هم از وجود همه گزینه ها روی میز می گوید. وزیر امور خارجه اش، با وجود دارا بودن کلاهک هسته ای از ما اقدام عملی می خواهد. نتانیاهو هم که به نظر می رسد، از قبل پر روتر شده است و با کمال گستاخی می گوید اگر هم آمریکا و دیگر کشورها به رژیم اشغال گر قدس یاری نرسانند، خودمان به تنهایی حمله خواهیم کرد.

به راستی، اگر لبخند زدن به این کشورهای زورگو کارساز بود، چرا این همه لبخند آن ها را قانع نکرده است، بلکه می توان گفت آنها را جسورتر کرده است. و امروز شاهد تهدیدها و گستاخی های جدیدی از این دولت های مستکبر هستیم.

مسئولین عزیز به این مطلب توجه و اهتمام بورزند، و مطمئن باشند که انها با اشک ها و لبخندهای ما کاری ندارند، هدف نهایی آنها ضربه زدن به استقلال این کشور است، استقلالی را که در سایه مبارزه و مقاومت در طول این سالیان دراز برای ملت به وجود آمده است، استقلالی را که خون هزاران شهید پای تحقق آن ریخته شده است، استقلالی را که جوانان انقلابی در بهمن 57 برای مردم ایران به ارمغان اوردند، استقلالی را که در اثر مقاومت جوانان این آب وخاک در 8 سال دفاع مقدس حفظ شد، استقلالی را که در 8 ماه فتنه سال 88 حفظ ماند.

پس همانطور که رهبر انقلاب فرمودند:"بدانند كه با چه كسى مواجهند، با چه كسى طرفند، آماج حمله‌ى طرف آنها كجاى مسئله است؛ اين را توجّه داشته باشند."(26/6/1392) یعنی بدانید، حریف و طرف مقابل شما کیست و چه سبقه سیاه تاریخی در بین این ملت دارد، بدانید که آماج حمله ان ها استقلال و حریت این ملت است. پس با بصیرت چشمان باز و به پیش بروید.

تقویت استحکام درونی به جای نگاه و تکیه بر غرب


همان طور که در مطلب قبل بیان شد. رهبر معظم انقلاب سخنان مهمی  را در مراسم تحلیف و اعطای سردوشی به دانشجویان دانشگاههای افسری ارتش جمهوری اسلامی ایران ایراد نمودند. که جای دارد بخش های مختلف این سخن در این برهه حساس مورد مداقه قرار بگیرد، تا مسئولین امر بتوانند بر اساس رهنمون های ایشان راه درست را صحیح بپیمایند.
ایشان در بخشی از سخنانشان، نکته حایز اهمیت برای مسئولان و نظام را استحکام درونی برشمردند و رمز حفظ نظام را همین مسئله یعنی استحکام درونی دانستند." آنچه براى نظام جمهورى اسلامى حائز اهمّيّت است، استحكام ساخت درونىِ نظام جمهورى اسلامى است، استحكام درونى ملّت ايران است؛ همان چيزى كه از روز اوّل تا امروز توانسته است اين كشور را حفظ كند." (13/7/1392)
استحکام درونی برای کشور، عزت آفرین است، یعنی مسئولین هر چه بهتر و بیشتر بتوانند این استحکام درونی را در داخل کشور تقویت کنند، به همان مقدار عزت ملی نیز در مردم تقویت می شود، همانگونه که با تحقق انقلاب عزت ملت بازگشت، و به تعبیر رهبر انقلاب:" اتّحاد ملّى، توجّه به آرمانهاى والاى نظام جمهورى اسلامى، توجّه به عزّت ملّى. ملّت ايران ملّت عزيزى است؛ انقلاب عزّت ملّت را به آنها برگرداند. گذشت آن زمانى كه در خاك ايران يك گروهبان آمريكايى جرئت ميكرد بزند توى گوش يك سرهنگ ايرانى؛ آن روزى كه مسئولين كشور عزيز ما مجبور بودند كه ملاحظهى دشمنان زيادهخواه و افزونخواه را بكنند، گذشت."(همان)
اما مهمتر از برگرداندن این عزت، حفظ و نگهداشتن این عزت است. آنگونه که رهبر انقلاب می فرمایند: " جمهورى اسلامى، ملّت ايران را عزيز كرد، اين عزّت باقى است، روز به روز هم اين عزّت افزايش پيدا كرده است، بعد از اين هم، هم وظيفهى آحاد مسئولين، و هم وظيفهى عموم ملّت ايران است كه اين عزّت را پاس دارند، از آن دفاع كنند. يك ملّت، با هويّت اصلى خود، با عزّت خود سرافراز ميماند و ميتواند به پيشرفت برسد."(همان)
به راستی تقویت استحکام درونی و در پی آن تقویت و حفظ عزت ملی در گرو چیست؟ و چه چیزی استحکام و عزت را در بین مردم تقویت کرده و بالا می برد؟ و عامل ضعف و انکسار استحکام درونی و عزت چه خواهد بود؟
به نظر می رسد نگاه به داخل و باور به توانستن و قدرت پیشبرد امور توسط نیروهای خودی مهمترین عامل تقویت استحکام درونی و عزت ملی است، و در مقابل نگاه به غرب و به بیرون از مرزها و تکیه و امید به نیروهای خارجی، توان و قدرت خارجی، امکانات و تسلیحات و ادوات خارجی، نتیجه ای جز ضعف و انکسار ساختار درونی و عزت ملی ندارد.
از همین روی هر چه مسئولین کشور به مردم امیدوارتر باشند و نسبت به کشورهای سلطه گر و زورگو نا امیدتر، استحکام درونی و اتحاد ملی و عزت ملی روز به روز تقویت می شود، اما اگر خدای ناکرده هرچه بیشتر دچار وادادگی سیاسی شوند، این استحکامات شکننده تر خواهند شد.

پس مسئولان امر بایستی به فاکتورهای منافع ملی و عزت ملی  که باعث تقویت استحکام درونی می شود توجه و التفات کنند، و آنها را در سرلوحه کارهای خود قرار دهند، و در مقابل غرب با آن همه سبقه سیاهش علیه ملت ایران دچار وادادگی نشوند.

خواست رهبری از دستگاه دیپلماسی دولت یازدهم


رهبر معظم انقلاب در بخشی از سخنان خویش که در مراسم تحلیف و اعطای سردوشی به دانشجویان دانشگاههای افسری ارتش جمهوری اسلامی ایران ایراد نمودند. به سفر هیئت ایرانی به نیویورک نیز اشاره نمودند.
ایشان در ابتدا از حرکت دیپلماتیک دولت حمایت کردند، که این روش و سلوک ایشان بوده است، که از همه دولتها حمایت می کردند و این دولت نیز مستثنی نیست و نخواهد بود، و به طور کلی مورد حمایت ایشان و همه نیروهای دلسوز نظام خواهند بود. چون آنچه اهمیت دارد و حفظ آن بر همه واجب است، اصل نظام مقدس اسلامی است و هر نوع کمک برای حفظ و پابرجایی این نظام بر همه فرض است.
اما رهبر انقلاب مانند یک دیده بان تیزبین، همه حرکت ها و کارها را رصد کرده و در آنجایی که تشخیص دهد که کج روی از اصول انقلاب در حال رخ دادن است، ورود پیدا کرده و تذکر می دهند. ایشان در همین مورد و در سفر دولت یازدهم بعضی از امور را به نفع ملت ایران ندیده است و در سخنانی مهم به دولت تذکر می دهد، که برخی از این کارهای شما نابجا بوده است. "البتّه برخى از آنچه در سفر نيويورك پيش آمد، به نظر ما بجا نبود" (13/7/1392)
اما با این حال رهبر انقلاب کما کان از این دولت حمایت کرده و نسبت به این دولت و عملکرد آن خوشبین است، اما این خوشبینی و اعتماد با توصیه ها و خواسته هایی همراه است که دولت یازدهم بایستی به این توصیه ها در واقع جامه عمل بپوشاند.
ایشان می فرمایند: "از آنها ميخواهيم كه با دقّت، با ملاحظهى همهى جوانب گامها را درست بردارند، محكم بردارند، منافع ملّى را يك لحظه به فراموشى نسپرند." (13/7/1392) ایشان دولت را به دو امر رهنمون می کنند:
1- گام درست برداشتن: دولت باستی در تمام تصمیم گیری های خود با چشمانی باز و با دقت هر چه تمام گام های درست و اصولی بردارد، بالاخص در زمینه سیاست خارجی و از همه مهمتر در بحث با آمریکا. شتابزدگی و ذوق زدگی و افراط و تفریط در این امر بسیار خطرناک و البته مضر  خواهد بود. چون هر عملی از طرف ما بازخوردی در خارج به همراه خواهد داشت. از همین روی و نیز به خاطر حساسیت بالای این امر دولت یازدهم بایستی با دقت و با ملاحظه همه جوانب( نه اینکه تک بعدی بنگرد) گام بردارد.
2- گام محکم برداشتن: دومین نکته این است که وقتی دولت با دقت و حساسیت و ملاحظه دقیق و همه جوانب گامی را و حرکتی را که در راستای امنیت ملی در دراز مدت است را انخاب می کند، این گام را محکم بردارد، البته همانطور که گفیتم، قید اول یعنی همان ملاحظه و دقت کافی در همه جوانب از اهمیت بسزایی برخوردار است، چون اگر با شناخت گامی برداشته شود، نتیجه ان سودمندتر و قابل حمایت تر خواهد بود.
3- فراموش نکردن منافع ملی: نکته آخر و پایه و اساس همه نکات و اندرزها و توصیه ها، توجه به منافع ملی و عدم غفلت نسبت به آن است. دولت یازدهم وقتی با دولتی و یا کشوری به گفتگو و رایزنی و دیپلماسی می پردازد، باید به یاد داشته باشد، که این روی میز نشینی وی چقدر می تواند در راستای منافع ملی باشد. و به یاد داشته باشد، که منافع ملی کشورش را نباید فدای این و آن کند.
به هر روی دولت یازدهم بایستی در سیاست ها و گام های سیاسی داخلی و خارجی خود دقت کند، تا از انجام مجدد کارهای نابجا مصون بماند، که تکرار کارهای نابجا برای مردم و ملت ایران اسلامی قابل قبول نخواهد بود.

قیود و شروط نرمش قهرمانانه


آنچه رهبر انقلاب به عنوان دیپلماسی و سیاست خارجی و داخلی انقلاب اسلامی ایران تحت عنوان "نرمش قهرمانانه" بیان داشتند، دارای زوایا و نکات زیادی است، که پرداختن هر چه بیشتر به آن و تامل در آن ما را در فهم بهتر این واژگان یاری رسان است.
آنچه در این مطلب می توان بیان کرد، دقت در قیودی است که "نرمش قهرمانانه" را مقید می کند. به دیگر سخن وقتی رهبرانقلاب می فرمایند، نرمش قهرمانانه این نرمش مطلق نیست، و سوای اینکه قهرمانانه است چند شرط و قید مهم و اساسی دیگر را نیز دارا است.
ایشان می فرمایند: "ما مخالف با حركتهاى صحيح و منطقى ديپلماسى هم نيستيم؛ چه در عالم ديپلماسى ، چه در عالم سياستهاى داخلى. بنده معتقد به همان چيزى هستم كه سالها پيش اسم‌گذارى شد «نرمش قهرمانانه»؛ نرمش در يك جاهايى بسيار لازم است، بسيار خوب است؛ عيبى ندارد، اما اين كشتى‌گيرى كه دارد با حريف خودش كشتى ميگيرد و يك جاهايى به دليل فنّى نرمشى نشان ميدهد، فراموش نكند كه طرفش كيست؛ فراموش نكند كه مشغول چه كارى است؛ اين شرط اصلى است؛ بفهمند كه دارند چه‌كار ميكنند، بدانند كه با چه كسى مواجهند، با چه كسى طرفند، آماج حمله‌ى طرف آنها كجاى مسئله است؛ اين را توجّه داشته باشند."(26/6/1392)
ایشان در این بخش از سخنان خود چند قید و شرط اصلی را برای نرمش قهرمانانه بیان می دارند:
1- "فراموش نكند كه طرفش كيست": توجه و آگاهی و علم کامل و صحیح از طرف مقابل ما را در مواجه هر چه بهتر و بیشتر با وی نیرومندتر و کارآمدتر می کند. یعنی وقتی ما طرفمان و میزان حب و بغضش را نسبت به خود بدانیم، بهتر می توانیم تصمیم گیری و تصمیم سازی کنیم. شناخت و درک صحیح داشتن از طرف مقابل و فراموش نکردن این مطلب ما را در اتخاذ تصمیم گیری های منطقی و عاقلانه یاری رسان است.
اما در مقابل اگر علم کافی به طرفمان نداشته یا اعمال او را چه اعمال خوب و چه اعمال بد او را فراموش کنیم، یقینا مسیر اشتباهی را در پیش گرفته ایم. مثلا ما در مواجهه با دولت آمریکا هرگز نباید، تحریم ها، کودتاها، حمایت ها از گروههای تروریستی، حمله طبس، حمله به ناوها و اسکله های نفتی، چپاول و استعمار، ساقط کردن هواپیمای مسافربری و هزاران جنایت علیه مردم ایران را فراموش کنیم.
به دیگر سخن ما بایستی همیشه از آمریکا برای این همه جنات طلبکار باشیم، و در هر مجمع و ارگانی اینها را بیان داشته تا به حق، دست برتر باشیم، نه اینکه ذلیلانه و خفیفانه و با فراموش کردن همه این جنایات دست به زیر بوده و همه را به دست فراموشی بسپریم، کما اینکه در طول این سی و چند سال از انقلاب اسلامی با درایت امام راحل و مقام معظم رهبری، ما همیشه از دولت آمریکا بابت این همه جنایت طلبکار بوده ایم.
2- "فراموش نكند كه مشغول چه كارى است": رهبری در ادامه سخنانشان در تبیین بهتر این سخن می فرمایند:"بفهمند كه دارند چه‌كار ميكنند". یعنی دیپلمات ها و تصمیم سازهایی که عنان کار در دستشان است با چشمان باز همه مسائل را رصد کنند و وقتی بر سر میزی می نشینند، بدانند که طرف یا طرف های مقابل آنان کیانند و نیز بدانند بر سر چه دارند مذاکره می کنند، و صرفا مذاکره نکنند برای مذاکره.
3- "آماج حمله‌ى طرف آنها كجاى مسئله است": نکته و شرط دیگری را که رهبر انقلاب ذکر می کنند، توجه و تنبه به تشخیص نقطه ای است که دشمن به ان حمله می کند. گاهی دشمن هدفش حمله به ریشه انقلاب است، هدفش نابودی اصل انقلاب است، اگرچه در ظاهر و با لفاظی برنامه هسته ای و حقوق بشر و ... را بهانه می کند، اما هدفی جز بر اندازی و از بین بردن اصل نظام و انقلاب ندارد.
از این روی مسئولین امر بایستی با چشمان باز و بصیرت بدانند و بفهمند که در مقابل چه کسی نرمش قهرمانانه دارند، و مشغول چه کاری هستند و اسیر لفاظی ها و زبان بازی های دشمنان نشوند، و با درایت و کاردانی و با توجه به اصولی را که امام راحل آن ها را بنیان نهاد و مقام معظم رهبری آن ها را پر و بال داد در مسیر حقیقی پیش روند.

آنهایی که خواب امریکا را می‏بینند خدا بیدارشان کند...


بعد از پایان سفر ریاست جمهور دولت یازدهم، شاهد آغاز بحثی نو در داخل کشور بودیم، بحثی را که ره آورد سفر ریاست جمهور یازدهم بوده و با ره آوردهای روسای جمهور قبلی تفاوت عمده ای داشت. آن هم بحث رابطه، گفتگو و مذاکره با دولت آمریکا(باآن همه سابقه سیاه تاریخی علیه ملت ایران) بوده است.

از جمله حواشی این  تماس در داخل کشور ذوق زدگی بیش از حد برخی از روزنامه ها و  جراید بوده، به نحوی که با زدن تیترهای جنجالی سعی در نشان دادن این شعف بیش از حدشان داشتند، افرادی را که فکر می کنند با یک سر میز نشستن، همه چیز تمام شده است و از فردا، آمریکا در ایران سفارت خانه می زند، همه تحریم ها و فشارها را از ایران بر می دارد، حق هسته ای ما را به رسمیت می شناسد، اموال بلوکه شده ما را به ما بر می گرداند، از ملت و دولت ایران به خاطر این همه سال سختی که بر انان تحمیل کرده عذر خواهی می کند، دست از حمایت از گروههای تروریستی علیه ملت ایران بر می دارد، مدالی را که به افسر ارشد خود در ناو وینسنس، بابت کشتن مردم بیگناه در هواپیمای ایرانی داده را پس گرفته و وی را محاکمه می کند، و ...

اما دوستان عزیز صرفا جهت اطلاع شما عرض می کنم لطفا به نطق های آمریکایی ها از فردای تماس تلفنی اوباما با ریس جمهور دولت یازدهم توجه کنید، و خودتان قضاوت کنید:

رايس: اوباما نگفت ايران حق غني سازي دارد
كري:لغو تحريم ها را بررسي هم نمي كنيم
اوباما: هنوز گزينه نظامي عليه ايران روي ميز است
سفیر آمریکا در اسرائيل: آمریکا و اسرائیل درباره ایران هم نظرند
و چه خوب گفت آن پیر جماران و معمار کبیر انقلاب اسلامی ایران : "و من امیدوارم که خدای تبارک و تعالی ما را بیدار کند و افراد ملت ما را بیدار کند. آنهایی که در خواب هستند، آنهایی که باز هم خواب می‏بینند، آنهایی که خواب امریکا را می‏بینند خدا بیدارشان کند ..."(صحیفه نور، ج 19، ص147)

تفاوت "نرمش قهرمانانه" و "چرخش ذلیلانه"


رهبر معظم انقلاب در سخنرانی چند وقت پیش خود واژه "نرمش قهرمانانه" را بکار بردند، واژه ای که ترسیم کننده سیاست خارجی و داخلی جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. واژه ای را که در این مقاله نمی توان به علت بکارگیری آن اشاره نمود، که آیا بازهم دوستان اصرار بر این امر داشتند یا مسایل دیگری در بین بود.
به هر روی "نرمش قهرمانانه" از دو کلمه "نرمش" و " قهرمانانه" تشکیل شده است. که هر یک از این واژه ها در کنار دیگری بار مفهومی خاص خود را پیدا خواهد کرد، که البته این مفهوم نیز مبتنی بر سه اصل "عزت، حکمت، مصلحت" می باشد و با این واژه ها معنی و رنگ می یابد.
اما باید به یاد داشته باشیم و همیشه به این نکته التفات کنیم که "نرمش قهرمانانه" با " چرخش ذلیلانه" متفاوت است. در "نرمش قهرمانانه" ما از اصول اساسی و غیر قابل تغییر نظام دست بر نمی داریم، چون دست برداری از اصول نظام همان بار معنایی چرخش را پیدا می کند. آنچه ما در نرمش انجام می دهیم، جلوگیری از "تندی های بی وجه" است، ما در نرمش بر اصول خود می ایستیم و برای گرفتن حقوق خود به هیچ وجه دست از اصول نخواهیم کشید.
اما "قهرمانانه" بودن را می توان در مقابل "ذلیلانه" بودن دانست، به این نحو که به جای موضع انفعالی در مقابل دشمن با موضع منفعلانه با آنان برخورد کنیم، و با غفلت از آرمان ها و اصول انقلاب و عدم تشخیص دشمن، و یا ترس و ارعاب از دشمن، برخورد "ذلیلانه" با دشمن داشته باشیم.
به هروی بهترین تعریفی را که می توان برای "نرمش قهرمانانه" برشمرد "حرکت صحیح و منطقی دیپلماسی با حفظ اصول اساسی انقلاب اسلامی است " همان مطلبی که رهبر انقلاب در جمع پاسدران بیان فرمودند: "  ما مخالف با حركتهاى صحيح و منطقى ديپلماسى هم نيستيم؛ چه در عالم ديپلماسى ، چه در عالم سياستهاى داخلى. بنده معتقد به همان چيزى هستم كه سالها پيش اسم‌گذارى شد «نرمش قهرمانانه»؛ نرمش در يك جاهايى بسيار لازم است، بسيار خوب است؛ عيبى ندارد، اما اين كشتى‌گيرى كه دارد با حريف خودش كشتى ميگيرد و يك جاهايى به دليل فنّى نرمشى نشان ميدهد، فراموش نكند كه طرفش كيست؛ فراموش نكند كه مشغول چه كارى است؛ اين شرط اصلى است؛ بفهمند كه دارند چه‌كار ميكنند، بدانند كه با چه كسى مواجهند، با چه كسى طرفند، آماج حمله‌ى طرف آنها كجاى مسئله است؛ اين را توجّه داشته باشند." (26/6/1392)
حال بایستی حرکت و منش دولت تدبیر را در ترازوی "نرمش قهرمانانه" سنجید و دید که ایا آنها خود را با این میزان یکی کردند، یا اینکه خدای ناکرده از آن طرف بام افتادند و در ورطه "چرخش ذلیلانه" غوطه ور شدند. که بهترین ملاک و معیار این سنجش نیز خود مردم هستند، که بهتر از هر کسی این را تشخیص داده و می دهند.

بازخوانی جنایات آمریکا علیه ملت ایران


در این سی و چند سال و قبل از آن که از عمر با برکت انقلاب اسلامی ایران می گذرد، نام یک کشور همیشه و همه جا در کنار التهابات و تشنجات و وقایع تلخ این انقلاب به چشم می خورد. کشوری که جز به منافع ملی خود به هیچ چیز دیگری فکر نمی کرد و فکر هم نخواهدکرد. کشوری را که خود را کدخدای جهان می دانست و می داند، و از اساس با نظام اسلامی ایران  سر ناسازگاری داشت و دارد و خواهد داشت.

اما متاسفانه در این روزها شاهد برخی تحرکات عجیب و غریب از سوی افرادی هستیم که به هیچ عنوان انتظار این سخنان و این حرکات را از آنان نداشتیم، افرادی که سالها در این انقلاب بوده اند و کلام امام راحل (ره)در مورد شیطان بزرگ بودن آمریکا را فراموش کردند.

از همین روی سعی می شود در این مختصر صرفا جهت اطلاع، به تعدادی از جنایات آمریکا علیه ملت ایران اشاره شود، تا این عزیزان که از همه بر این مطالب واقف تر هستند را کمی متنبه کند، و هم دیگرانی را کمی توجه ببخشد، تا همگان بدانیم که داریم چه کاری را انچام می دهیم.

اگر بخواهیم از قبل از انقلاب اسلامی شروع کنیم، مطمئن باشید چند کتاب نیاز است تا جنایات آمریکا علیه ملت ایران را برشمریم، اما چه کنیم که در این خلاصه نمی توان جز ذکر تعدادی چون نقش داشتن در کودتای28 مرداد، حمایت و پشتیبانی شاه مخلوع، استعمار و استثمار منابع ملی و  هزاران دست از این موارد که هر کدام مقاله و کتابی جدا را می طلبد بیان کنیم.

اما با پیروزی انقلاب اسلامی، دشمنی آمریکا با ملت ایران به اوج خود رسید و نمود و بروز یافت، چون بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران دست آمریکا از روی منابع این کشور کوتاه شد و از ان مهم تر ایران هر روز در بین مردم جهان و مسلمانان جهان در حال جای باز کردن بود.

در این وضعیت آمریکا چاره ای جز رویارویی مستقیم و نمایاندن دندان های خود در زیر لباس میش علیه ملت ایران نداشت، لذا از روز اول انقلاب دشمنی و حقد و کینه خود را آغاز کرد. جاسوسی از کشور و بردن و انتقال اطلاعات از داخل کشور به خارج از کشور را که در دستور کار داشت، افزایش داد. صدام را تحریک به آغاز جنگ تحمیلی علیه ملت ایران کرد، صدام را به انواع سلاح ها حتی سلاح شیمیایی مجهز کرد، اموال ایران را ضبط و بلوکه کرد، به پایانه های نفتی و ناو ها و کشتی های ما در خلیج فارس حمله کردند، طراحی کودتای نوژه و حمله طبس و کمک به گروههای مخالف نظام، طراحی و عملیاتی کردن و حمایت از فتنه گران در سال های 78 و 88 و نیز جنگ نرم و تصویب هزاران دلار برای براندازی نظام و ....را نیز می توان از جنایات آمریکا برشمرد. در کنار همه اینها تحریم هم به عنوان ابزاری در دسشان همیشه علیه ما استفاده می شد، و امروز نیز شاهد استفاده از این ابزار علیه ملت ایران هستیم.

با این همه جنایت و در کنار آن این همه گستاخی و گفتن این جمله که "همه گزینه ها روی میز است" چطور می شود به این کشور اعتماد داشت، آیا می توان به سخنان آنان اعتماد کرد، آیا  آنان به اصل یا اصولی خود را ملزم و پایبند می دانند؟ یا اینکه بعدا مثل هزاران معاهده و تعهد دیگر مثل در اختیار قرار دادن قطعات هواپیما از بار مسئولیت آن شانه خالی می کنند؟

نمی دانم، امیدوارم که عزیزان کمی توجه کنند و سبقه سیاه آمریکا و جنایات نا بخشودنی این کشور علیه ملت ایران را در طول این دهه ها از یاد نبرند و به لبخندی دل خوش نکنند، و همه آرمان ها و اصول و حیثیت انقلاب را بر باد ندهند.

پس از این دیگر شیطان بزرگ کیست؟

امام راحل در مورد آمریکا تعبیرات و جملات عجیب و تندی دارند که نمی توان ان را محصور زمان و دارای تاریخ مصرف دانست، تعبیراتی چون «ابرجنایتکار تاریخ»(1) ،  «ام الفساد»(2) ، «جهان خوار دشمن کینه توز مستضعفان جهان»(3)،  « دشمن شماره اول بشر»(4) ، «دشمن اسلام» (5) و «چپاولگر بین المللی»(6) و تعبیرات دیگری از این سنخ تعبیرات تند.یکی از تعبیرات و جملات تاریخی حضرت امام (ره) در مورد آمریکا "شیطان بزرگ" است. امام راحل در جمله ای تاریخی آمریکا را شیطان بزرگ خواندند.(7)

اما به راستی علت این همه تعبیر تند حضرت امام (ره) در مورد آمریکا چه بوده است؟ امام راحل چرا این همه تعبیر تند علیه دولت آمریکا دارد؟ و در سخنرانی هایشان آمریکا را  دشمن ما می دانند؟(8) پاسخ این سخن را خود امام ره فرموده اند. ایشان می فرمایند: « آمریکا می خواهد ما را از بین ببرد می خواهد ما را مستعمره خود بکند  و تمام حیثیت ما را، حیثیت اسلامی ما را ، حیثیت ملی ما را و ذخایر ما را می خواهد از بین ببرد»(9) امام راحل در پیامی به مناسبت نخستین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی می نویسند: « دست آمریکا تا مرفق به خون جوانان آمریکا فرو رفته است ما تا آخرین قطره خون با آنها می جنگیم»(10) همچنین فرموده اند: «در رأس تمامی مسائل اسلامی قضیه مواجهه با آمریکا است.»(11)در جای دیگر می گوید: « تمام گرفتاری های مسلمین از آمریکا است» (12)جای دیگری ایشان غرب را عامل عقب ماندگی شرق می داند و می گوید: « تمام گرفتاری های شرق از جانب اجانب است. الان تمام گرفتاری های ما از آمریکاست.»(13)

امام راحل هرگز راضی به مذاکره و ارتباط با آمریکا نبوده و نیست، به نحوی که در وصیت نامه خویش فرموده اند: " اگر با دست جنایتکار آمریکا محو شویم و خدای خویش را ملاقات کنیم بهتر از این است که در زیر پرچم ارتش سیاه غرب، زندگی اشرافی داشته باشیم."(14)

با این حال جای تعجب دارد از برخی افراد که شعار امام و انقلاب می دهند، اما به پیام و کلام امام توجه نمی کنند و فقط از امام راحل برای رسیدن به خواسته های خود استفاده ابزاری می کنند. امید است همگی ما از خواب غفلت بیدار شویم و دستان چدنی زیر دستکش مخملی را ببینیم. همانطور که امام فرمودند: "خیال نکنید روابط با آمریکا یک چیزی است که برای ما صلاحی دارد این رابطه مثل گرگ و بره است می خواهند از ما بدوشند نمی خواهند چیزی به ما بدهند."(15)


1- صحیفه امام،جلد 16 ، صفحه 119

2- همان ، جلد 15 ، صفحه 437

3-همان ، جلد 15 ، صفحه 179

4- همان ، جلد 10 ، صفحه 373

5-همان ، جلد 16 ، صفحه 292

6- همان ، جلد 21، صفحه 430

7- همان، جلد 10 صفحه 489

8- همان ، جلد 7 ، صفحه 410

9- همان، جلد 16 صفحه 181

10- همان، جلد 12 ، صفحه 147

11-همان، جلد 10 ، صفحه 393

12-همان، جلد 1 ، صفحه 412

13-همان، جلد 19 ، صفحه 414

14-همان، جلد 21، صفحه 440

15-همان، جلد 10 ، صفحه 360

آیا جنگ آمریکا با ملت سوریه بر سر مسئله انسانی است؟


این ایامی که در حال سپری شدن است، ایام فشار و تهدید آمریکا بر شروع جنگ علیه ملت مظلوم سوریه است، ملتی که ماه هاست درگیر جنگ داخلی است که آتش افروزی این جگ توسط کشورهای غربی آغاز گردیده و هر روز با سلاح های آمریکا و دیگر متحدانش در حال شعله ورتر شدن است.
و امروز نیز همان کشورهای غربی ملت سوریه را تهدید به جنگ کردند و دولت سوریه را متهم به استفاده از سلاح شیمیایی کردند؟!؟! و هدف خویش را از جنگ مسئله انسانی می دانند و می گویند به خاطر اینکه جان انسان ها در سوریه در خطر است ما بر خود وظیفه می دانیم که ورود پیدا کنیم.
این سخنان در ظاهر بسیار زیبا و آرمانی و قابل ستایش هستند، اما به راستی و در دنیای بیرون و در عالم واقع آمریکا و دولتمردان این کشور به فکر انسان و انسانیت هستند؟ آیا به راستی مرد و زن و کودک و پیر و جوان  و انسان های بی دفاع در ادبیات دولتمردان آمریکا جایی دارند؟ آیا انسان با هر گرایش و مذهب و دین و آیین و نژادی در نزد دولت مردان آمریکایی محترمند؟
برای پاسخ به این پرسش ها می توان به عقبه این کشور به عنوان عملکرد آنها در جامعه جهانی نگریست و بعد به این پرسش پاسخ گفت که به راستی جنگ آمریکا با ملت سوریه بر سر مسئله انسانی است؟ به همین منظور می توان به سخنان چندی پیش رهبر معظم انقلاب اشاره کرد که ایشان با بینش خاص خود و نگاه تیز بینانه و عمیق رفتار آمریکایی ها را در این چند سال رصد کرده و اینگونه می فرمایند: "در همين قضاياى اخير سوريّه هم ملاحظه ميكنيد، اين بهانه‌اى كه اخيراً مطرح كرده‌اند، مسئله‌ى شيميايى است. حالا البتّه با زبانْ‌بازى و لفّاظى سعى ميكنند كه وانمود كنند به خاطر يك مسئله‌ى انسانى ميخواهند وارد اين قضيّه بشوند؛ كيست در دنيا كه دروغ بودن اين ادّعا را نداند؟ آنچه كه براى سياستمداران آمريكا بلاشك مطرح نيست، همين جنبه‌هاى انسانى است. اينها كسانى هستند كه در زندان گوانتانامو و قبل از آن در ابوغريب عراق، چند هزار زندانى را بى‌محاكمه به صِرف اتّهام، چند سال نگه داشتند، هنوز هم عدّه‌اى از آنها هستند؛ خب، اين انسانى است؟ اينها كسانى هستند كه بمباران شيميايى وسيع صدام را در اين منطقه - چه آنچه در حلبچه‌ى عراق اتّفاق افتاد، چه آنچه در شهرهاى ما، سردشت و غيره، اتّفاق افتاد - ديدند و دم بر نياوردند، بلكه حتّى كمك هم كردند؛ حالا ما فرض كنيم كه كمك به معناى اين نبوده است كه آمريكايى‌ها ابزار شيميايى را به آنها داده باشند - البتّه غربى‌ها دادند، در اين ترديدى نبود و اطّلاعاتش دست ما هست - ولى حدّاقل اين است كه آمريكايى‌ها ديدند، مطّلع شدند و كمترين اعتراضى نكردند؛ اينها مسئله‌ى انسانى‌شان اين‌جورى است. در افغانستان، در پاكستان، كاروانهاى عروسىِ مردمى را به رگبار بستند، افرادى را كشتند، صدها هزار را در عراق به زور و ظلم كشتند، از بين بردند، الان هم عوامل آنها هنوز دارند همين كارها را ميكنند؛ اينها دم بر نمى‌آورند. مسئله‌ى انسانيّت چيزى نيست كه كسى در دنيا باور بكند كه آمريكايى‌ها دنبال اين هستند؛ حالا لفّاظى ميكنند، زبانْ‌بازى ميكنند، اين را ميگويند براى اينكه بتوانند حركت خودشان را توجيه كنند."(14/06/1392)
این مواردی را که رهبر انقلاب برشمردند:
1- زندان ابوغریب عراق
2- زندان گوانتانامو
3- سکوت در برابر بمباران شیمیایی مردم حلبچه عراق
4- به رگبار بستن کاروان های عروسی در افغانستان و پاکستان
5- قتل صدها هزار عراقی در طول این مدت
و هزاران مورد دیگر از جمله:
کودتای 28 مرداد ایران
جنگ ویتنام
بمباران هیروشیما و ناکازاکی
بمباران عراق با بمب‌هایی حاوی اورانیوم غنی شده
هدف قرار دادن 
هواپیمای مسافربری ایرانی در خلیج فارس
و............
را می توان از هزاران جنایات ضد انسانی دیگر آمریکا علیه مردم بی دفاع ملت های مختلف جهان صورت گرفته است برشمرد.
با وجود این همه جنایت آمریکا علیه بشریت، آیا به نظر شما آمریکا که خود متهم ردیف اول و مجری بزرگترین نسل کشی جهان در عصر کنونی است می تواند داعیه دار انسان دوستی و حامی مردم سوریه و انسانیت باشد؟ یقین بدانید که همانگونه که رهبر معظم انقلاب فرمودند اینها لفاظی و زبان بازی بیش نیست و هدف آنها چیز دیگری است و مسئله انسانیت فقط برای توجیه جنگ است و لاغیر.

علت بی اعتمادی ایران به آمریکا


یکی از مسائل مهم و اساسی که سال هاست بر زبان بوده و در این سال های اخیر بالاخص بعد از تحریم های به اصطلاح فلج کننده!!! دوباره بر سر زبان ها افتاده است، بحث برقراری مجدد رابطه ایران با آمریکاست. که در این ایام بارها و بارها از سوی مقامات کشور آمریکا به انحاء مختلف و در جاهای مختلف بیان می شود.

امادر مقابل ملت ایران و مسئولان کشور به این سخنان روی خوشی نشان نداده و نمی دهند. به راستی علت بی اعتمادی ایران به آمریکا چیست؟ به راستی چرا مردم ایران به گفتارهای مسئولان آمریکایی اعتماد ندارند؟ به راستی چرا؟؟؟

آنچه در پاسخ این سوال می توان گفت، همین چند کلمه است و آن هم " عدم تطابق قول و فعل آمریکایی هاست". آمریکایی ها در طول این سی و چند سالی که از عمر با برکت نظام مقدس اسلامی می گذرد بارها و بارها بحث مذاکره و ایجاد را بطه را با کشور ایران مطرح کردند، اما همیشه در عمل خلاف آنچه می گویند عمل می کنند.

یکی از مصادیق دروغ بزرگ آمریکایی در بحث مذاکره با ایران همین چند روز پیش رقم خورد، و مجلس نمایندگان آمریکا با 400 رای موافق در برابر  تنها 20 رای مخالف لایحه ای را تصویب کردند که بنا بر مفاد آن تحریم ها علیه ملت ایران را تشدید خواهند کرد.

به راستی قباحت هم حدی دارد، از طرفی با ما طرح دوستی می ریزند و از طرفی حلقه تحریم ها را تنگ تر می کنند تا با این کارشان به نظام و مردم ضربه وارد کنند. و از آن بدتر در داخل کشور افراد ساده لوح و یا شاید هم مغرض و واداده آمریکایی باز هم بر طبل مذاکره می کوبند و می گویند ما باید با آمریکا را بطه داشته باشیم، به راستی نمی دانیم قسم حضرت عباسشان را باور کنیم یا دم خروسشان را.

در طول این سال های انقلاب هر زمانی که ما از شعارهای امام (ره) و انقلاب کوتاه آمدیم دشمن جریح تر شده است، و هر وقت ما بر آرمان های خود بیشتر ایستادیم دشمن مایوس تر شده است. جای بسی تعجب دارد از برخی از این سیاسیون که با این همه نشانه های واضح بر خصومت آمریکا علیه ملت ایران بازهم آنها دم از مذاکره می زنند، به راستی آنها دستان چدنی آمریکایی ها را که زیر دستکش مخملین پنهان کردند و به سوی ما دراز می کنند را نمی بینند؟ یا اینکه می بینند و خود را به ندیدن می زنند.

در نتیجه آنچه می توان در باب مذاکره و ایجاد رابطه مجدد با آمریکا مطرح کرد همان کلام ناب رهبر انقلاب است که فرمودند: "امریکاییها غیرقابل اعتماد و غیرمنطقی هستند و در برخوردهایشان صادق نیستند."(30/4/1392) و تنها راه حل و ایجاد رابطه مجدد با آمریکا نیز همان است که معظم له در بیانات اولین روز سال در جوار ملکوتی ثامن الحجج(ع) فرمودند که: "اگر آمریکائیها صادقانه می خواهند ، قضایا تمام شود ، راه حل پیشنهادی ما این است که در گفتار و عمل ، دست از دشمنی با ملت ایران بردارند ."(1/1/1392)